167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • در حقيقت دوستانت دشمن اند
    که ز حضرت دور و مشغولت کنند
  • برد بيند خويش را در عين مات
    پس بگويد اقتلوني يا ثقات
  • اين عوان در حق غيري سود شد
    ليک اندر حق خود مردود شد
  • گفت عيسي را يکي هشيار سر
    چيست در هستي ز جمله صعب تر
  • پس عوان که معدن اين خشم گشت
    خشم زشتش از سبع هم در گذشت
  • باد را حق گه بهاري مي کند
    در ديش زين لطف عاري مي کند
  • همچنين در طلق آن باد ولاد
    گر نيايد بانگ درد آيد که داد
  • همچنين در درد دندانها ز باد
    دفع مي خواهي بسوز و اعتقاد
  • رقعه تعويذ مي خواهند نيز
    در شکنجه طلق زن از هر عزيز
  • پس يقين در عقل هر داننده هست
    اينک با جنبنده جنباننده هست
  • گر تو او را مي نبيني در نظر
    فهم کن آن را به اظهار اثر
  • صوفيي آمد به سوي خانه روز
    خانه يک در بود و زن با کفش دوز
  • چون بزد صوفي به جد در چاشتگاه
    هر دو درماندند نه حيلت نه راه
  • گفت عمر حاش لله که خدا
    بار اول قهر بارد در جزا
  • آنچنان کين زن در آن حجره جفا
    خشک شد او و حريفش ز ابتلا
  • نه تنوري که در آن پنهان شود
    نه جوالي که حجاب آن شود
  • چادر خود را برو افکند زود
    مرد را زن ساخت و در را بر گشود
  • قصد ما سترست و پاکي و صلاح
    در دو عالم خود بدان باشد فلاح
  • گر بگويند اين لقبها در مديح
    تا ندارد آن صفت نبود صحيح
  • چونک چشمم سرخ باشد در غمش
    دانمش زان درد گر کم بينمش
  • ترک اين تون گوي و در گرمابه ران
    ترک تون را عين آن گرمابه دان
  • هر که در تونست او چون خادمست
    مر ورا که صابرست و حازمست
  • هر که در حمام شد سيماي او
    هست پيدا بر رخ زيباي او
  • اين سخن گرچه که رسوايي فزاست
    در ميان تونيان زين فخرهاست
  • آنک در تون زاد و پاکي را نديد
    بوي مشک آرد برو رنجي پديد