167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • هين مگو کاينک فلاني کشت کرد
    در فلان سالي ملخ کشتش بخورد
  • چون دري مي کوفت او از سلوتي
    عاقبت در يافت روزي خلوتي
  • ناشناسا تو سببها کرده اي
    از در دوزخ بهشتم برده اي
  • در شکست پاي بخشد حق پري
    هم ز قعر چاه بگشايد دري
  • گر تو خواهي باقي اين گفت و گو
    اي اخي در دفتر چارم بجو
  • کان لله بوده اي در ما مضي
    تا که کان الله پيش آمد جزا
  • مثنوي از تو هزاران شکر داشت
    در دعا و شکر کفها بر فراشت
  • در لب و کفش خدا شکر تو ديد
    فضل کرد و لطف فرمود و مزيد
  • تا که نورش کامل آمد در زمين
    تاجران را رحمة للعالمين
  • دشمن اين حرف اين دم در نظر
    شد ممثل سرنگون اندر سقر
  • اين حکايت گر نشد آنجا تمام
    چارمين جلدست آرش در نظام
  • بود اندر باغ آن صاحب جمال
    کز غمش اين در عنا بد هشت سال
  • چون بدان آسيب در جست آمدند
    پيش پاشان مي نهد هر روز بند
  • هر کسي را هست اوميد بري
    که گشادندش در آن روزي دري
  • باز در بستندش و آن درپرست
    بر همان اوميد آتش پا شدست
  • چون درآمد خوش در آن باغ آن جوان
    خود فرو شد پا به گنجش ناگهان
  • مر عسس را ساخته يزدان سبب
    تا ز بيم او دود در باغ شب
  • بيند آن معشوقه را او با چراغ
    طالب انگشتري در جوي باغ
  • ماتمي در جان او افتد از آن
    صد چنين ادبارها دارد عوان
  • پس بد مطلق نباشد در جهان
    بد به نسبت باشد اين را هم بدان
  • در زمانه هيچ زهر و قند نيست
    که يکي را پا دگر را بند نيست
  • زيد اندر حق آن شيطان بود
    در حق شخصي دگر سلطان بود
  • اين گله زان نعمتي کن کت زند
    از در ما دور و مطرودت کند
  • در حقيقت هر عدو داروي تست
    کيميا و نافع و دلجوي تست
  • که ازو اندر گريزي در خلا
    استعانت جويي از لطف خدا