نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.20 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
اصل ظلم ظالمان از ديو بود
ديو
در
بندست استم چون نمود
تانيايد هر دو خصم اندر حضور
حق نيايد پيش حاکم
در
ظهور
گفت قول تست برهان و درست
خصم من بادست و او
در
حکم تست
مي کشيد از بيهشي اش
در
بيان
اندک اندک از کرم صدر جهان
بانگ زد
در
گوش او شه کاي گدا
زر نثار آوردمت دامن گشا
اي بديده
در
فراقم گرم و سرد
با خود آ از بي خودي و باز گرد
ناقه چون سر کرد
در
آب و گلش
نه گل آنجا ماند نه جان و دلش
جاهلست و اندرين مشکل شکار
مي کشد خرگوش شيري
در
کنار
در
دمم قصاب وار اين دوست را
تا هلد آن مغز نغزش پوست را
گفت اي جان رميده از بلا
وصل ما را
در
گشاديم الصلا
کم ز بادي نيست شد از امر کن
در
رحم طاوس و مرغ خوش سخن
بهر گستاخي شوخ غره اي
حلمها
در
پيش حلمت ذره اي
اين بگفت و گريه
در
شد آن نحيف
که برو بگريست هم دون هم شريف
پس چه باشد عشق درياي عدم
در
شکسته عقل را آنجا قدم
من چو با سوداييانش محرمم
روز و شب اندر قفص
در
مي دمم
ستر چه
در
پشم و پنبه آذرست
تا همي پوشيش او پيداترست
ور صبا را پيک کردي
در
وفا
از غباري تيره گشتي آن صبا
کان جوان
در
جست و جو بد هفت سال
از خيال وصل گشته چون خيال
گفت پيغامبر که چون کوبي دري
عاقبت زان
در
برون آيد سري
چون ز چاهي مي کني هر روز خاک
عاقبت اندر رسي
در
آب پاک
آنک روزي نيستش بخت و نجات
ننگرد عقلش مگر
در
نادرات
اين دو را گيرد که تاريکي دهد
در
دلش ادبار جز اين کي نهد
بس کسا که نان خورد دلشاد او
مرگ او گردد بگيرد
در
گلو
پس تو اي ادبار رو هم نان مخور
تا نيفتي همچو او
در
شور و شر
جمله عالم شرق و غرب آن نور يافت
تا تو
در
چاهي نخواهد بر تو تافت
صفحه قبل
1
...
4756
4757
4758
4759
4760
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن