167906 مورد در 0.79 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • برجهيد آن کشته ز آسيبش ز جا
    در خطاب اضربوه بعضها
  • جمله خلقان منتظر سر در هوا
    کش بسوزد يا برآويزد ورا
  • همچو پروانه شرر را نور ديد
    احمقانه در فتاد از جان بريد
  • هيچ کس در وي نخفتي شب ز بيم
    که نه فرزندش شدي آن شب يتيم
  • بس که اندر وي غريب عور رفت
    صبحدم چون اختران در گور رفت
  • تا يکي مهمان در آمد وقت شب
    کو شنيده بود آن صيت عجب
  • گفت الدين نصيحه آن رسول
    آن نصيحت در لغت ضد غلول
  • آن قفص که هست عين باغ در
    مرغ مي بيند گلستان و شجر
  • چون دل و جانش چنين بيرون بود
    آن قفص را در گشايي چون بود
  • نه چنان مرغ قفص در اندهان
    گرد بر گردش به حلقه گربگان
  • يا عدم ديدست غير اين جهان
    در عدم ناديده او حشري نهان
  • لطف رويش سوي مصدر مي کند
    او مقر در پشت مادر مي کند
  • يا دري بودي در آن شهر وخم
    که نظاره کردمي اندر رحم
  • آنچنانک چار عنصر در جهان
    صد مدد آرد ز شهر لامکان
  • آب و دانه در قفص گر يافتست
    آن ز باغ و عرصه اي درتافتست
  • جانهاي انبيا بينند باغ
    زين قفص در وقت نقلان و فراغ
  • پيشه هايي که مرورا در مزيد
    کاندرين سوراخ کار آيد گزيد
  • مهلتي مي خواهي از وي در گريز
    گر پذيرد شد و گرنه گفت خيز
  • پيشتر از واقعه آسان بود
    در دل مردم خيال نيک و بد
  • چون در آيد اندرون کارزار
    آن زمان گردد بر آنکس کار زار
  • من عجب دارم ز جوياي صفا
    کو رمد در وقت صيقل از جفا
  • آن جفا با تو نباشد اي پسر
    بلک با وصف بدي اندر تو در
  • لاف و غره ژاژخا را کم شنو
    با چنينها در صف هيجا مرو
  • تلخ و شيرين در ژغاژغ يک شي اند
    نقص از آن افتاد که همدل نيند
  • گبر ترسان دل بود کو از گمان
    مي زيد در شک ز حال آن جهان