167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • مرده است از خود شده زنده برب
    زان بود اسرار حقش در دو لب
  • مردن تن در رياضت زندگيست
    رنج اين تن روح را پايندگيست
  • چون شنيد اينها دوان شد تيز و تفت
    بر در موسي کليم الله رفت
  • رو همي ماليد در خاک او ز بيم
    که مرا فرياد رس زين اي کليم
  • من درون خشت ديدم اين قضا
    که در آيينه عيان شد مر ترا
  • ليک در خواهم ز نيکوداوري
    تا که ايمان آن زمان با خود بري
  • هم در آن دم حال بر خواجه بگشت
    تا دلش شوريده و آوردند طشت
  • موسي آمد در مناجات آن سحر
    کاي خدا ايمان ازو مستان مبر
  • رحمتي افشان بر ايشان هم کنون
    در نهان خانه لدينا محضرون
  • ديد در قصري نبشته نام خويش
    آن خود دانستش آن محبوب کيش
  • اندر آن باغ او چو آمد پيش پيش
    ديد در وي جمله فرزندان خويش
  • خيمه در خيمه طناب اندر طناب
    شکر آنک کرد بيدارم ز خواب
  • و آنک مردن پيش او شد فتح باب
    سارعوا آيد مرورا در خطاب
  • گر ترا آيد ز جايي تهمتي
    کرد مظلومت دعا در محنتي
  • نه جزاي آن زنا بود اين بلا
    چوب کي ماند زنا را در خلا
  • چون سجودي يا رکوعي مرد کشت
    شد در آن عالم سجود او بهشت
  • چون به امر تست اينجا اين صفات
    پس در امر تست آنجا آن جزات
  • چون ز خشم آتش تو در دلها زدي
    مايه نار جهنم آمدي
  • گر تو بي نوري کني حلمي بدست
    آتشت زنده ست و در خاکسترست
  • نور آبي دان و هم در آب چفس
    چونک داري آب از آتش مترس
  • سوي آن مرغابيان رو روز چند
    تا ترا در آب حيواني کشند
  • آن يکي ياري پيمبر را بگفت
    که منم در بيعها با غبن جفت
  • گفت در بيعي که ترسي از غرار
    شرط کن سه روز خود را اختيار
  • بيضه مار ارچه ماند در شبه
    بيضه گنجشک را دورست ره
  • برگها هم رنگ باشد در نظر
    ميوه ها هر يک بود نوعي دگر