167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • بود سنقر سخت مولع در نماز
    گفت اي مير من اي بنده نواز
  • صبر کن نک آمدم اي روشني
    نيستم غافل که در گوش مني
  • گفت آنک بسته استت از برون
    بسته است او هم مرا در اندرون
  • قفل زفتست و گشاينده خدا
    دست در تسليم زن واندر رضا
  • گر بگويي تا ندانم من کيم
    بر نخواهم تاخت در کشتي و يم
  • هيچ بازرگانيي نايد ز تو
    زانک در غيبست سر اين دو رو
  • تاجر ترسنده طبع شيشه جان
    در طلب نه سود دارد نه زيان
  • خوف حرمان ازل در کسب لوت
    چون نکردت سست اندر جست و جوت
  • پس چرا در کار دين اي بدگمان
    دامنت مي گيرد اين خوف زيان
  • يا نديدي کاهل اين بازار ما
    در چه سودند انبيا و اوليا
  • هم کرامتشان هم ايشان در حرم
    نامشان را نشنوند ابدال هم
  • چون کريمي گويدت آتش در آ
    اندر آ زود و مگو سوزد مرا
  • چرکن و آلوده گفت اي خادمه
    اندر افکن در تنورش يک دمه
  • مر کلوخ کعبه را چون قبله کرد
    خاک مردان باش اي جان در نبرد
  • چون فکندي زود آن از گفت وي
    گيرم او بردست در اسرار پي
  • ميزري چه بود اگر او گويدم
    در رو اندر عين آتش بي ندم
  • سر در اندازم نه اين دستارخوان
    ز اعتماد هر کريم رازدان
  • کش کشانش آوريدند آن طرف
    او فغان برداشت در تشنيع و تف
  • تو ز طفلي چون سببها ديده اي
    در سبب از جهل بر چفسيده اي
  • دست و پايش ماند از رفتن به راه
    زلزله افکند در جانش اله
  • او همي شد بي سر و بي پاي مست
    پاي مي نشناخت در رفتن ز دست
  • تا بداني که همانم در وجود
    گرچه از شبديز من صبحي گشود
  • کي توان با شيعه گفتن از عمر
    کي توان بربط زدن در پيش کر
  • ليک گر در ده به گوشه يک کسست
    هاي هويي که برآوردم بسست
  • جزو او بي او براي او بگفت
    جزو جزوت گفت دارد در نهفت