167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • تا کنون از بهر يک گاو اين لعين
    مي زند فرزند او را در زمين
  • پس همينجا دست و پايت در گزند
    بر ضمير تو گواهي مي دهند
  • خاصه در هنگام خشم و گفت و گو
    مي کند ظاهر سرت را مو بمو
  • اي بده دست آمده در ظلم و کين
    گوهرت پيداست حاجت نيست اين
  • نيست حاجت شهره گشتن در گزند
    بر ضمير آتشينت واقف اند
  • سنگ مي ندهد به استغفار در
    اين بود انصاف نفس اي جان حر
  • نک سرش با کارد در زير زمين
    باز کاويد اين زمين را همچنين
  • همچنان کردند چون بشکافتند
    در زمين آن کارد و سر را يافتند
  • ولوله در خلق افتاد آن زمان
    هر يکي زنار ببريد از ميان
  • خون نخسپد درفتد در هر دلي
    ميل جست و جوي و کشف مشکلي
  • سنگ با تو در سخن آمد شهير
    کز براي غزو طالوتم بگير
  • دوش چيزي خورده ام ور نه تمام
    دادمي در دست فهم تو زمام
  • جمله قرآن هست در قطع سبب
    عز درويش و هلاک بولهب
  • دم گاو کشته بر مقتول زن
    تا شود زنده همان دم در کفن
  • زانک نفع نان در آن نان داد اوست
    بدهدت آن نفع بي توسيط پوست
  • عقل گاهي غالب آيد در شکار
    برسگ نفست که باشد شيخ يار
  • صد زبان و هر زبانش صد لغت
    زرق و دستانش نيايد در صفت
  • نفس را تسبيح و مصحف در يمين
    خنجر و شمشير اندر آستين
  • سوي حوضت آورد بهر وضو
    واندر اندازد ترا در قعر او
  • کو مبدل گشت و جنس تن نماند
    هر که را حق در مقام دل نشاند
  • هر خسي دعوي داودي کند
    هر که بي تمييز کف در وي زند
  • رسته و بر بسته پيش او يکيست
    گر يقين دعوي کند او در شکيست
  • يک دو ميدان در پي عيسي براند
    پس بجد جد عيسي را بخواند
  • با چنين برهان که باشد در جهان
    که نباشد مر ترا از بندگان
  • گفت عيسي که به ذات پاک حق
    مبدع تن خالق جان در سبق