167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • اعتمادش بود بر خواب درست
    در چه و زندان جز آن را مي نجست
  • چون در افکندند يوسف را به چاه
    بانگ آمد سمع او را از اله
  • که تو روزي شه شوي اي پهلوان
    تا بمالي اين جفا در رويشان
  • قايل اين بانگ نايد در نظر
    ليک دل بشناخت قايل را ز اثر
  • قوتي و راحتي و مسندي
    در ميان جان فتادش زان ندا
  • همچنانک ذوق آن بانگ الست
    در دل هر مؤمني تا حشر هست
  • تا نباشد در بلاشان اعتراض
    نه ز امر و نهي حقشان انقباض
  • هر که خوابي ديد از روز الست
    مست باشد در ره طاعات مست
  • در الست آنکو چنين خوابي نديد
    اندرين دنيا نشد بنده و مريد
  • پاي پيش و پاي پس در راه دين
    مي نهد با صد تردد بي يقين
  • غلغلي در شهر افتاده ازين
    آن مسلمان مي نهد رو بر زمين
  • گفت اي داود بودم هفت سال
    روز و شب اندر دعا و در سؤال
  • کشتم آن را تا دهم در شکر آن
    که دعاي من شنود آن غيب دان
  • سجده کرد و گفت کاي داناي سوز
    در دل داود انداز آن فروز
  • در دلش نه آنچ تو اندر دلم
    اندر افکندي براز اي مفضلم
  • اين بگفت و گريه در شد هاي هاي
    تا دل داود بيرون شد ز جاي
  • تا روم من سوي خلوت در نماز
    پرسم اين احوال از داناي راز
  • خوي دارم در نماز اين التفات
    معني قرة عيني في الصلوة
  • نامه و باران و نور از روزنم
    مي فتد در خانه ام از معدنم
  • تيشه هر بيشه اي کم زن بيا
    تيشه زن در کندن روزن هلا
  • پس گريبانش کشيد از پس يکي
    که ندارم در يکيي اش شکي
  • در فرو بست و برفت آنگه شتاب
    سوي محراب و دعاي مستجاب
  • گفت چون بختت نبود اي بخت کور
    ظلمت آمد اندک اندک در ظهور
  • روي در داود کردند آن فريق
    کاي نبي مجتبي بر ما شفيق
  • در فلان صحرا درختي هست زفت
    شاخهااش انبه و بسيار و چفت