167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • مر علي را در مثالي شير خواند
    شير مثل او نباشد گرچه راند
  • آنک در فتوي امام خلق بود
    گوي تقوي از فرشته مي ربود
  • در سفر معظم مرادش آن بدي
    که دمي بر بنده خاصي زدي
  • او بگفتي يا رب اي داناي راز
    تو گشودي در دلم راه نياز
  • درميان بحر اگر بنشسته ام
    طمع در آب سبو هم بسته ام
  • همچو داودم نود نعجه مراست
    طمع در نعجه حريفم هم بخاست
  • حرص مردان از ره پيشي بود
    در مخنث حرص سوي پس رود
  • موسيا تو قوم خود را هشته اي
    در پي نيکوپيي سرگشته اي
  • سال و مه رفتم سفر از عشق ماه
    بي خبر از راه حيران در اله
  • سير جان بي چون بود در دور و دير
    جسم ما از جان بياموزيد سير
  • سير جسمانه رها کرد او کنون
    مي رود بي چون نهان در شکل چون
  • گفت روزي مي شدم مشتاق وار
    تا ببينم در بشر انوار يار
  • تا ببينم قلزمي در قطره اي
    آفتابي درج اندر ذره اي
  • باز با هوش آمدم برخاستم
    در روش گويي نه سر نه پاستم
  • بيخ هر يک رفته در قعر زمين
    زيرتر از گاو و ماهي بد يقين
  • باز چون من بنگرم در منکران
    که همي گيرند زين بستان کران
  • در هزيمت زين درخت و زين ثمار
    اين خلايق صد هزار اندر هزار
  • بعد از آن ديدم درختان در نماز
    صف کشيده چون جماعت کرده ساز
  • يک درخت از پيش مانند امام
    ديگران اندر پس او در قيام
  • بعد ديري گشت آنها هفت مرد
    جمله در قعده پي يزدان فرد
  • بر دلي کو در تحير با خداست
    کي شود پوشيده راز چپ و راست
  • خويشتن در خاک کلي محو کرد
    تا نماندش رنگ و بو و سرخ و زرد
  • هم در آن ساعت ز ساعت رست جان
    زانک ساعت پير گرداند جوان
  • در زمان آخرجيان چست خوش
    گوشه افسار او گيرند و کش
  • اي امام چشم روشن در صلا
    چشم روشن بايد ايدر پيشوا