167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • جهد بنمايد ازين سو بهر پند
    چون نشد گويد خدايا در مبند
  • صبر کرد و بود چندي در حرج
    کشف شد کالصبر مفتاح الفرج
  • جمله را با همدگر در مي فکند
    ز آهن پولاد آن شاه بلند
  • چونک لقمان تن بزد هم در زمان
    شد تمام از صنعت داود آن
  • پس زره سازيد و در پوشيد او
    پيش لقمان کريم صبرخو
  • مرد مهمان صبرکرد و ناگهان
    کشف گشتش حال مشکل در زمان
  • اصبعت در سير پيدا مي کند
    که نظر بر حرف داري مستند
  • من ز حق در خواستم کاي مستعان
    بر قرائت من حريصم همچو جان
  • من در آن دم وا دهم چشم ترا
    تا فرو خواني معظم جوهرا
  • باز بخشد بينشم آن شاه فرد
    در زمان همچون چراغ شب نورد
  • بشنو اکنون قصه آن ره روان
    که ندارند اعتراضي در جهان
  • در قضا ذوقي همي بينند خاص
    کفرشان آيد طلب کردن خلاص
  • سالکان راه هم بر گام او
    ماندگان از راه هم در دام او
  • هيچ دنداني نخندد در جهان
    بي رضا و امر آن فرمان روان
  • گفت اي شه راست گفتي همچنين
    در فر و سيماي تو پيداست اين
  • گفت اين باري يقين شد پيش عام
    که جهان در امر يزدانست رام
  • هيچ برگي در نيفتد از درخت
    بي قضا و حکم آن سلطان بخت
  • در زمينها و آسمانها ذره اي
    پر نجنباند نگردد پره اي
  • کي شمرد برگ درختان را تمام
    بي نهايت کي شود در نطق رام
  • ترک کفرش هم براي حق بود
    نه ز بيم آنک در آتش رود
  • مرگ او و مرگ فرزندان او
    بهر حق پيشش چو حلوا در گلو
  • در زمين مي شد چو مه بر آسمان
    شب روان راگشته زو روشن روان
  • در مقامي مسکني کم ساختي
    کم دو روز اندر دهي انداختي
  • روز اندر سير بد شب در نماز
    چشم اندر شاه باز او همچو باز
  • قطع و وصل او نيايد در مقال
    چيز ناقص گفته شد بهر مثال