نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
بيتها
در
نامه و مدح و ثنا
زاري و مسکيني و بس لابه ها
گفت پس من نيستم معشوق تو
من به بلغار و مرادت
در
قتو
آنک او موقوف حالست آدميست
کو بحال افزون و گاهي
در
کميست
صوفي ابن الوقت باشد
در
منال
ليک صافي فارغست از وقت و حال
منگر اندر نقش زشت و خوب خويش
بنگر اندر عشق و
در
مطلوب خويش
کين طلب کاري مبارک جنبشيست
اين طلب
در
راه حق مانع کشيست
اين طلب همچون خروسي
در
صياح
مي زند نعره که مي آيد صباح
آن يکي
در
عهد داوود نبي
نزد هر دانا و پيش هر غبي
کاهلم من سايه خسپم
در
وجود
خفتم اندر سايه اين فضل و جود
اين و صد چندين مرورا معجزات
نور رويش بي جهان و
در
جهات
اين چنين گيجي بيامد
در
ميان
که بر آيم بر فلک بي نردبان
تا که شد
در
شهر معروف و شهير
کو ز انبان تهي جويد پنير
شد مثل
در
خام طبعي آن گدا
او ازين خواهش نمي آمد جدا
تا که روزي ناگهان
در
چاشتگاه
اين دعا مي کرد با زاري و آه
ناگهان
در
خانه اش گاوي دويد
شاخ زد بشکست دربند و کليد
گاو گستاخ اندر آن خانه بجست
مرد
در
جست و قوايمهاش بست
چون سرش ببريد شد سوي قصاب
تا اهابش بر کند
در
دم شتاب
چون ز مفلس زر تقاضا مي کني
زر ببخشش
در
سر اي شاه غني
بي تو نظم و قافيه شام و سحر
زهره کي دارد که آيد
در
نظر
چون دو ناطق را ز حال همدگر
نيست آگه چون بود ديوار و
در
هست سني را يکي تسبيح خاص
هست جبري را ضد آن
در
مناص
کم کسي داند مگر ربانيي
کش بود
در
دل محک جانيي
او نيفتد
در
گمان از طعنشان
او نگردد دردمند از ظعنشان
هيچ يک ذره نيفتد
در
خيال
يا به طعن طاعنان رنجورحال
چون درآيي از
در
مکتب بگو
خير باشد اوستا احوال تو
صفحه قبل
1
...
4734
4735
4736
4737
4738
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن