167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • در کف هر کس اگر شمعي بدي
    اختلاف از گفتشان بيرون شدي
  • ما چو کشتيها بهم بر مي زنيم
    تيره چشميم و در آب روشنيم
  • آدم و حوا کجا بد آن زمان
    که خدا افکند اين زه در کمان
  • ور بگويد در مثال صورتي
    بر همان صورت بچفسي اي فتي
  • آنچنان کز نيست در هست آمدي
    هين بگو چون آمدي مست آمدي
  • نه نگويم زانک خامي تو هنوز
    در بهاري تو نديدستي تموز
  • سخت گيرد خامها مر شاخ را
    زانک در خامي نشايد کاخ را
  • دم مزن تا بشنوي زان آفتاب
    آنچ نامد درکتاب و در خطاب
  • دم مزن تا دم زند بهر تو روح
    آشنا بگذار در کشتي نوح
  • هي بيا در کشتي بابا نشين
    تا نگردي غرق طوفان اي مهين
  • خوش نيامد گفت تو هرگز مرا
    من بري ام از تو در هر دو سرا
  • اين دم سرد تو در گوشم نرفت
    خاصه اکنون که شدم دانا و زفت
  • نه پدر از نصح کنعان سير شد
    نه دمي در گوش آن ادبير شد
  • چونک دندان تو کرمش در فتاد
    نيست دندان بر کنش اي اوستاد
  • تو نگنجي در کنار فکرتي
    ني به معلولي قرين چون علتي
  • پيش ازين طوفان و بعد اين مرا
    تو مخاطب بوده اي در ماجرا
  • من چنان اطلال خواهم در خطاب
    کز صدا چون کوه واگويد جواب
  • آن که پست مثال سنگ لاخ
    موش را شايد نه ما را در مناخ
  • عاشق صنع توم در شکر و صبر
    عاشق مصنوع کي باشم چو گبر
  • پس قضا را خواجه از مقضي بدان
    تا شکالت دفع گردد در زمان
  • راضيم در کفر زان رو که قضاست
    نه ازين رو که نزاع و خبث ماست
  • بر قفاي تو زدم آمد طراق
    يک سؤالي دارم اينجا در وفاق
  • زانک چون مغزش در آگند و رسيد
    پوستها شد بس رقيق و واکفيد
  • در چنين مستي مراعات ادب
    خود نباشد ور بود باشد عجب
  • پيش سلطان خوش نشسته در قبول
    زشت باشد جستن نامه و رسول