167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • در هوا مي کرد خود بالاي برج
    که هزيمت مي شد از وي روم و گرج
  • چشم باز و گوش باز و اين ذکا
    خيره ام در چشم بندي خدا
  • هر که کاملتر بود او در هنر
    او بمعني پس بصورت پيشتر
  • گرچه ميوه آخر آيد در وجود
    اولست او زانک او مقصود بود
  • موضع معروف کي بنهند گنج
    زين قبل آمد فرج در زير رنج
  • هم از آن سو جو که وقت درد تو
    مي شوي در ذکر يا ربي دوتو
  • وانک در عقل و گمان هستش حجاب
    گاه پوشيدست و گه بدريده جيب
  • ما چه خود را در سخن آغشته ايم
    کز حکايت ما حکايت گشته ايم
  • من عدم و افسانه گردم در حنين
    تا تقلب يابم اندر ساجدين
  • دو جوان بودند ساحر مشتهر
    سحر ايشان در دل مه مستمر
  • شير دوشيده ز مه فاش آشکار
    در سفرها رفته بر خمي سوار
  • صد هزاران همچنين در جادوي
    بوده منشي و نبوده چون روي
  • آن دو ساحر را چو اين پيغام داد
    ترس و مهري در دل هر دو فتاد
  • نيست با ايشان سلاح و لشکري
    جز عصا و در عصا شور و شري
  • گفتشان در خواب کاي اولاد من
    نيست ممکن ظاهر اين را دم زدن
  • منبر و محراب سازم بهر تو
    در محبت قهر من شد قهر تو
  • هست قرآن مر تو را همچون عصا
    کفرها را در کشد چون اژدها
  • تو اگر در زير خاکي خفته اي
    چون عصايش دان تو آنچ گفته اي
  • چون بيامد ديد در خرمابنان
    خفته اي که بود بيدار جهان
  • بهر نازش بسته او دو چشم سر
    عرش و فرشش جمله در زير نظر
  • گر تو اهل دل نه اي بيدار باش
    طالب دل باش و در پيکار باش
  • اندکي چون پيشتر کردند ساز
    اندر آمد آن عصا در اهتزاز
  • پس فرستادند مردي در زمان
    سوي موسي از براي عذر آن
  • عفو کرد و در زمان نيکو شدند
    پيش موسي بر زمين سر مي زدند
  • گر نظر در شيشه داري گم شوي
    زانک از شيشه ست اعداد دوي