نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
قصه اصحاب ضروان خوانده اي
پس چرا
در
حيله جويي مانده اي
شب همه شب مي سگاليدند مکر
روي
در
رو کرده چندين عمرو و بکر
خفيه مي گفتند سرها آن بدان
تا نبايد که خدا
در
يابد آن
بي تردد مي رود
در
راه راست
ره نمي داني بجو گامش کجاست
خواجه
در
کار آمد و تجهيز ساخت
مرغ عزمش سوي ده اشتاب تاخت
بلک باغ ايثار راه ما کند
در
ميان جان خودمان جا کند
اي خران کور اين سو دامهاست
در
کمين اين سوي خون آشامهاست
ايمن آبادست دل اي دوستان
چشمه ها و گلستان
در
گلستان
قول پيغامبر شنو اي مجتبي
گور عقل آمد وطن
در
روستا
هر که را
در
رستا بود روزي و شام
تا بماهي عقل او نبود تمام
پيش شهر عقل کلي اين حواس
چون خران چشم بسته
در
خراس
خواجه تا شب بر دکاني چار ميخ
زانک سروي
در
دلش کردست بيخ
نور از ديوار تا خور مي رود
تو بدان خور رو که
در
خور مي رود
زين سپس پستان تو آب از آسمان
چون نديدي تو وفا
در
ناودان
زر گمان بردند بسته
در
گره
مي شتابيدند مغروران به ده
گرد او مي گشت خاضع
در
طواف
هم جلاب شکرش مي داد صاف
گر ز صورت بگذريد اي دوستان
جنتست و گلستان
در
گلستان
مرغکان
در
طمع دانه شادمان
سوي آن تزوير پران و دوان
هر که
در
ره بي قلاوزي رود
هر دو روزه راه صدساله شود
اهل تن را جمله علم بالقلم
واسطه افراشت
در
بذل کرم
اندر آن ره رنجها ديدند و تاب
چون عذاب مرغ خاکي
در
عذاب
چون ببيني روي او
در
تو فتند
يا مبين آن رو چو ديدي خوش مخند
چون بپرسيدند و خانه ش يافتند
همچو خويشان سوي
در
بشتافتند
در
فرو بستند اهل خانه اش
خواجه شد زين کژروي ديوانه وش
چون بصد الحاح آمد سوي
در
گفت آخر چيست اي جان پدر
صفحه قبل
1
...
4728
4729
4730
4731
4732
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن