167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • دعوت ايشان صفير مرغ دان
    که کند صياد در مکمن نهان
  • هست بي حزمي پشيماني يقين
    بشنو اين افسانه را در شرح اين
  • خيل و فرزندان و قومت را بيار
    در ده ما باش سه ماه و چهار
  • حقها بر وي تو ثابت کرده اي
    رنجها در کار او بس برده اي
  • آن بز کوهي دود که دام کو
    چون بتازد دامش افتد در گلو
  • تا بظاهر بيني آن مستان کور
    چون فرو رفتند در چاه غرور
  • لرز لرزان و بترس و احتياط
    مي نهد پا تا نيفتد در خباط
  • اي ز دودي جسته در ناري شده
    لقمه جسته لقمه ماري شده
  • شکر آن نگزاردند آن بد رگان
    در وفا بودند کمتر از سگان
  • پاسبان و حارس در مي شود
    گرچه بر وي جور و سختي مي رود
  • هم بر آن در باشدش باش و قرار
    کفر دارد کرد غيري اختيار
  • از در دل و اهل دل آب حيات
    چند نوشيدي و وا شد چشمهات
  • بس غذاي سکر و وجد و بي خودي
    از در اهل دلان بر جان زدي
  • باز اين در را رها کردي ز حرص
    گرد هر دکان همي گردي ز حرص
  • بر در آن منعمان چرب ديگ
    مي دوي بهر ثريد مردريگ
  • صومعه عيسيست خوان اهل دل
    هان و هان اي مبتلا اين در مهل
  • بر در آن صومعه عيسي صباح
    تا بدم اوشان رهاند از جناح
  • زودشان در ياب و استغفار کن
    همچو ابري گريه هاي زار کن
  • هم بر آن در گرد کم از سگ مباش
    با سگ کهف ار شدستي خواجه تاش
  • آن در اول که خوردي استخوان
    سخت گير و حق گزار آن را ممان
  • بر همان در همچو حلقه بسته باش
    پاسبان و چابک و برجسته باش
  • صورتي کردت درون جسم او
    داد در حملش ورا آرام و خو
  • ياد کن لطفي که کردم آن صبوح
    با شما از حفظ در کشتي نوح
  • اين گمان بد بر آنجا بر که تو
    مي شوي در پيش همچون خود دوتو
  • يار نيکت رفت بر چرخ برين
    يار فسقت رفت در قعر زمين