167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • ديد شيشه در کف آن پير پر
    گفت شيخا مر ترا هم هست غر
  • تو نمي گفتي که در جام شراب
    ديو مي ميزد شتابان نا شتاب
  • در ضرورت هست هر مردار پاک
    بر سر منکر ز لعنت باد خاک
  • در همه خمخانه ها او مي نديد
    گشته بد پر از عسل خم نبيد
  • گفت اي رندان چه حالست اين چه کار
    هيچ خمي در نمي بينم عقار
  • در خرابات آمدي شيخ اجل
    جمله ميها از قدومت شد عسل
  • هر کجا يابي نمازي مي کني
    مي دود در خانه ناپاک و دني
  • اين توقف چيست حيراني چرا
    پا بنه مردانه اندر جو در آ
  • با مخالف او مدارايي کند
    در دل او خويش را جايي کند
  • مار شهوت را بکش در ابتلا
    ورنه اينک گشت مارت اژدها
  • گفت يا رب مر غلامت را خسان
    متهم کردند فرمان در رسان
  • چون بدرد آمد دل درويش از آن
    سر برون کردند هر سو در زمان
  • صد هزاران ماهي از درياي ژرف
    در دهان هر يکي دري شگرف
  • حاش لله بل ز تعظيم شهان
    که نبودم در فقيران بدگمان
  • گر يکي خلطي فزون شد از عرض
    در تن مردم پديد آيد مرض
  • چون حدث کردي تو ناگه در نماز
    گويدت سوي طهارت رو بتاز
  • از خضر درويش هم ميراث داشت
    در جواب شيخ همت بر گماشت
  • آن يکي در پاک بازي جان بداد
    وين يکي جان کند تا يک نان بداد
  • اين وسط در با نهايت مي رود
    که مر آن را اول و آخر بود
  • چشم تو بيدار و دل خفته بخواب
    چشم من خفته دلم در فتح باب
  • تو ز ضعف خود مکن در من نگاه
    بر تو شب بر من همان شب چاشتگاه
  • پاي تو در گل مرا گل گشته گل
    مر ترا ماتم مرا سور و دهل
  • چونک در تو مي شود لقمه گهر
    تن مزن چندانک بتواني بخور
  • چونک در معده شود پاکت پليد
    قفل نه بر خلق و پنهان کن کليد
  • هر که در وي لقمه شد نور جلال
    هر چه خواهد تا خورد او را حلال