167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • اين نگر که مبتلا شد جان او
    در چهي افتاد تا شد پند تو
  • دو کس از اعيان آن ده يافتند
    در هلاک آن يکي بشتافتند
  • در چه مرگم چرا مي افکنيد
    از چه آخر تشنه خون منيد
  • چيست حکمت چه غرض در کشتنم
    چون چنين درويشم و عريان تنم
  • پس کرمهاي الهي بين که ما
    آمديم آخر زمان در انتها
  • يا منافق وار عذر آري که من
    مانده ام در نفقه فرزند و زن
  • من نخواهم در دو عالم بنگريست
    تا نبينم اين دو مجلس آن کيست
  • بي تماشاي صفتهاي خدا
    گر خورم نان در گلو ماند مرا
  • گفت پيري مر طبيبي را که من
    در زحيرم از دماغ خويشتن
  • جز مگر پيري که از حقست مست
    در درون او حيات طيبه ست
  • از برون پيرست و در باطن صبي
    خود چه چيزست آن ولي و آن نبي
  • بر تو مي خندد مبين او را چنان
    صد قيامت در درونستش نهان
  • بر در اين خانه گستاخي ز چيست
    گر همي دانند کاندر خانه کيست
  • ابلهان تعظيم مسجد مي کنند
    در جفاي اهل دل جد مي کنند
  • در تو هست اخلاق آن پيشينيان
    چون نمي ترسي که تو باشي همان
  • آن نشانيها همه چون در تو هست
    چون تو زيشاني کجا خواهي برست
  • کودکي در پيش تابوت پدر
    زار مي ناليد و بر مي کوفت سر
  • کاي پدر آخر کجاات مي برند
    تا ترا در زير خاکي آورند
  • مي برندت خانه اي تنگ و زحير
    ني درو قالي و نه در وي حصير
  • ني چراغي در شب و نه روز نان
    نه درو بوي طعام و نه نشان
  • چشم تو که بوسه گاه خلق بود
    چون شود در خانه کور و کبود
  • نه در آن دل تافت نور آفتاب
    نه گشاد عرصه و نه فتح باب
  • يونست در بطن ماهي پخته شد
    مخلصش را نيست از تسبيح بد
  • گر مسبح باشد از ماهي رهيد
    ورنه در وي هضم گشت و ناپديد
  • تيراندازي بحکم او را بديد
    پس ز خوف او کمان را در کشيد