167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • حکمت قرآن چو ضاله مؤمنست
    هر کسي در ضاله خود موقنست
  • ضاله چه بود ناقه گم کرده اي
    از کفت بگريخته در پرده اي
  • آمده در بار کردن کاروان
    اشتر تو زان ميان گشته نهان
  • رخت مانده بر زمين در راه خوف
    تو پي اشتر دوان گشته بطوف
  • همچنانک هر کسي در معرفت
    مي کند موصوف غيبي را صفت
  • وآن دگر در هر دو طعنه مي زند
    وآن دگر از زرق جاني مي کند
  • گر نبودي در جهان نقدي روان
    قلبها را خرج کردن کي توان
  • بر اميد راست کژ را مي خرند
    زهر در قندي رود آنگه خورند
  • پس مگو جمله خيالست و ضلال
    بي حقيقت نيست در عالم خيال
  • حق شب قدرست در شبها نهان
    تا کند جان هر شبي را امتحان
  • در ميان دلق پوشان يک فقير
    امتحان کن وانک حقست آن بگير
  • پس زمين تيره را داني که چند
    ديدن و تمييز بايد در پسند
  • پس محک مي بايدش بگزيده اي
    در حقايق امتحانها ديده اي
  • هر که در روز الست آن شير خورد
    همچو موسي شير را تمييز کرد
  • تا در اشتر با تو انبازي کند
    بهر طمع اشتر اين بازي کند
  • گفت تا اکنون فسوسي بوده ام
    وز طمع در چاپلوسي بوده ام
  • اين زمان هم درد تو گشتم که من
    در طلب از تو جدا گشتم بتن
  • تخم دولت در زمين مي کاشتم
    سخره و بيگار مي پنداشتم
  • دزد سوي خانه اي شد زير دست
    چون در آمد ديد کان خانه خودست
  • لفظ در معني هميشه نارسان
    زان پيمبر گفت قد کل لسان
  • نطق اصطرلاب باشد در حساب
    چه قدر داند ز چرخ و آفتاب
  • بس در آن مسجدکنان تسخر زدي
    چون نظر کردي تو خود زيشان بدي
  • چار هندو در يکي مسجد شدند
    بهر طاعت راکع و ساجد شدند
  • هر يکي بر نيتي تکبير کرد
    در نماز آمد بمسکيني و درد
  • در جهان معروف بد علياي او
    گشت معروفي بعکس اي واي او