167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • زانک تو علت نداري در ميان
    آن فراغت هست نور ديدگان
  • من ز سرگين مي نجويم بوي مشک
    من در آب جو نجويم خشت خشک
  • تا رسي اندر جماعت در نماز
    از پي پيغامبر دولت فراز
  • ذوق دارد هر کسي در طاعتي
    لاجرم نشکيبد از وي ساعتي
  • آن يکي مي رفت در مسجد درون
    مردم از مسجد همي آمد برون
  • تو کجا در مي روي اي مرد خام
    چونک پيغامبر بدادست السلام
  • تو مرا در خير زان مي خواندي
    تا مرا از خير بهتر راندي
  • اين بدان ماند که شخصي دزد ديد
    در وثاق اندر پي او مي دويد
  • تا دو سه ميدان دويد اندر پيش
    تا در افکند آن تعب اندر خويش
  • اندر آن حمله که نزديک آمدش
    تا بدو اندر جهد در يابدش
  • در زن و فرزند من دستي زند
    بستن اين دزد سودم کي کند
  • نک نشان پاي دزد قلتبان
    در پي او رو بدين نقش و نشان
  • تو جهت گو من برونم از جهات
    در وصال آيات کو يا بينات
  • صنع بيند مرد محجوب از صفات
    در صفات آنست کو گم کرد ذات
  • اين چنين کژ بازيي در جفت و طاق
    با نبي مي باختند اهل نفاق
  • لطف کايد بي دل و جان در زبان
    همچو سبزه تون بود اي دوستان
  • در صف آيد با سلاح او مردوار
    دل برو بنهند کاينک يار غار
  • شکرهاي آن جماعت ياد کرد
    در اجابت قاصدان را شاد کرد
  • چون نشاني چند از اسرارشان
    در بيان آورد بد شد کارشان
  • چون ندارد مرد کژ در دين وفا
    هر زماني بشکند سوگند را
  • گفت پيغامبر که آواز خدا
    مي رسد در گوش من همچون صدا
  • چون ز نور وحي در مي ماندند
    باز نو سوگندها مي خواندند
  • تا يکي ياري ز ياران رسول
    در دلش انکار آمد زان نکول
  • باز در دل زود استغفار کرد
    تا نگردد ز اعتراض او روي زرد
  • دود در حلقش شد و حلقش بخست
    از نهيب دود تلخ از خواب جست