167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • چون شوي دور از حضور اوليا
    در حقيقت گشته اي دور از خدا
  • قصد گنجي کن که اين سود و زيان
    در تبع آيد تو آن را فرع دان
  • قصد در معراج ديد دوست بود
    درتبع عرش و ملايک هم نمود
  • ديد پيري با قدي همچون هلال
    ديد در وي فر و گفتار رجال
  • بس عجب در خواب روشن مي شود
    دل درون خواب روزن مي شود
  • آنک بيدارست و بيند خواب خوش
    عارفست او خاک او در ديده کش
  • تا بکرد آن خانه را در وي نرفت
    واندرين خانه بجز آن حي نرفت
  • چشم نيکو باز کن در من نگر
    تا ببيني نور حق اندر بشر
  • بايزيد آن نکته ها را هوش داشت
    همچو زرين حلقه اش در گوش داشت
  • آمد از وي بايزيد اندر مزيد
    منتهي در منتها آخر رسيد
  • نک مرا در پيري از لطف و کرم
    حق چنين رنجوريي داد و سقم
  • چشمه حيوان و جام مستي است
    کان بلنديها همه در پستي است
  • آن بهاران مضمرست اندر خزان
    در بهارست آن خزان مگريز از آن
  • همره غم باش و با وحشت بساز
    مي طلب در مرگ خود عمر دراز
  • تو خلافش کن که از پيغامبران
    اين چنين آمد وصيت در جهان
  • گفت گر کودک در آيد يا زني
    کو ندارد عقل و راي روشني
  • گفت با او مشورت کن وانچ گفت
    تو خلاف آن کن و در راه افت
  • اين قضا را هم قضا داند علاج
    عقل خلقان در قضا گيجست گيج
  • زان نمايد مختصر در چشم تو
    تا زبون بينيش جنبد خشم تو
  • هين که آن که کوهها بر کنده است
    زو جهان گريان و او در خنده است
  • اي فلک در فتنه آخر زمان
    تيز مي گردي بده آخر زمان
  • خنجر تيزي تو اندر قصد ما
    نيش زهرآلوده اي در فصد ما
  • حق آن شه که ترا صاف آفريد
    کرد چندان مشعله در تو پديد
  • آدمي داند که خانه حادثست
    عنکبوتي نه که در وي عابشست
  • پشه کي داند که اين باغ از کيست
    کو بهاران زاد و مرگش در ديست