167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • مزدحم مي گرديم در وقت تنگ
    اين نصيحت مي کنم نه از خشم و جنگ
  • اعميي روشن دل آمد در مبند
    پند او را ده که حق اوست پند
  • دزد شب خواهد نه روز اين را بدان
    شب نيم روزم که تابم در جهان
  • من چو ميزان خدايم در جهان
    وا نمايم هر سبک را از گران
  • گاو را داند خدا گوساله اي
    خر خريداري و در خور کاله اي
  • دور از عقل تو اين ديگر مگو
    گفت در من کرد يک ديوانه رو
  • ساعتي در روي من خوش بنگريد
    چشمکم زد آستين من دريد
  • گرنه جنسيت بدي در من ازو
    کي رخ آوردي به من آن زشت رو
  • چون دو کس بر هم زند بي هيچ شک
    در ميانشان هست قدر مشترک
  • آن حکيمي گفت ديدم هم تکي
    در بيابان زاغ را با لکلکي
  • در عجب ماندم بجستم حالشان
    تا چه قدر مشترک يابم نشان
  • آن يکي ماهي که بر پروين زند
    وين يکي کرمي که در سرگين زيد
  • بلبلان را جاي مي زيبد چمن
    مر جعل را در چمين خوشتر وطن
  • يک رگم زيشان بد و آن را بريد
    در من آن بدرگ کجا خواهد رسيد
  • وانک حق را ساخت در پيمان سند
    تن کند چون تار و گرد او تند
  • در عيادت رفتن تو فايده ست
    فايده آن باز با تو عايده ست
  • چونک گنجي هست در عالم مرنج
    هيچ ويران را مدان خالي ز گنج
  • باز فرمودش که در رنجوريم
    چون نپرسيدي تو از روي کرم
  • باغباني چون نظر در باغ کرد
    ديد چون دزدان بباغ خود سه مرد
  • بر در خانه بگو قيماز را
    تا بيارد آن رقاق و قاز را
  • هر که باشد از زنا و زانيان
    اين برد ظن در حق ربانيان
  • خواند افسونها شنيد آن را فقيه
    در پيش رفت آن ستمکار سفيه
  • پاي دار اکنون که ماندي فرد و کم
    چون دهل شو زخم مي خور در شکم
  • اين چنين رخصت بخواندي در وسيط
    يا بدست اين مساله اندر محيط
  • در عيادت شد رسول بي نديد
    آن صحابي را بحال نزع ديد