167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • روستايي گاو در آخر ببست
    شير گاوش خورد و بر جايش نشست
  • روستايي شد در آخر سوي گاو
    گاو را مي جست شب آن کنج کاو
  • از سر تقصير آن صوفي رمه
    خرفروشي در گرفتند آن همه
  • هم در آن دم آن خرک بفروختند
    لوت آوردند و شمع افروختند
  • از هزاران اندکي زين صوفيند
    باقيان در دولت او مي زيند
  • گفت پيغامبر که دستت هر چه برد
    بايدش در عاقبت وا پس سپرد
  • در ميان صد گرسنه گرده اي
    پيش صد سگ گربه پژمرده اي
  • تا نشد تحقيق از ياران مبر
    از صدف مگسل نگشت آن قطره در
  • چل هزار او نباشد مزد من
    کي بود شبه شبه در عدن
  • هر که از ديدار برخوردار شد
    اين جهان در چشم او مردار شد
  • ليک آن صوفي ز مستي دور بود
    لاجرم در حرص او شبکور بود
  • بود شخصي مفلسي بي خان و مان
    مانده در زندان و بند بي امان
  • در ميان مار و کزدم گر ترا
    با خيالات خوشان دارد خدا
  • آن فرج آيد ز ايمان در ضمير
    ضعف ايمان نااميدي و زحير
  • گفت پيغامبر خداش ايمان نداد
    هر که را صبري نباشد در نهاد
  • آن يکي در چشم تو باشد چو مار
    هم وي اندر چشم آن ديگر نگار
  • تو مکاني اصل تو در لامکان
    اين دکان بر بند و بگشا آن دکان
  • شش جهت مگريز زيرا در جهات
    ششدره ست و ششدره ماتست مات
  • چون مگس حاضر شود در هر طعام
    از وقاحت بي صلا و بي سلام
  • در زمان پيش آيد آن دوزخ گلو
    حجتش اين که خدا گفتا کلوا
  • قوت ايماني درين زندان کمست
    وانک هست از قصد اين سگ در خمست
  • آدمي در حبس دنيا زان بود
    تا بود کافلاس او ثابت شود
  • مفلسي ديو را يزدان ما
    هم منادي کرد در قرآن ما
  • پيش هر حمام و هر بازارگه
    کرده مردم جمله در شکلش نگه
  • تا بشب گفتند و در صاحب شتر
    بر نزد کو از طمع پر بود پر