167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • آن منافق مشک بر تن مي نهد
    روح را در قعر گلخن مي نهد
  • بر زبان نام حق و در جان او
    گندها از فکر بي ايمان او
  • طبله ها در پيش عطاران ببين
    جنس را با جنس خود کرده قرين
  • گر در آميزند عود و شکرش
    بر گزيند يک يک از يک ديگرش
  • قلب و نيکو در جهان بودي روان
    چون همه شب بود و ما چون شب روان
  • آلت زرگر به دست کفشگر
    همچو دانه کشت کرده ريگ در
  • و آلت اسکاف پيش برزگر
    پيش سگ که استخوان در پيش خر
  • زين سبب عيسي بدان همراه خود
    در نياموزيد آن اسم صمد
  • آنک بي جفتست و بي آلت يکيست
    در عدد شکست و آن يک بي شکيست
  • آنک دو گفت و سه گفت و بيش ازين
    متفق باشند در واحد يقين
  • گر يکي گويي تو در ميدان او
    گرد بر مي گرد از چوگان او
  • پس کلام پاک در دلهاي کور
    مي نپايد مي رود تا اصل نور
  • او ز تو رو در کشد اي پر ستيز
    بندها را بگسلد وز تو گريز
  • مهر جاهل را چنين دان اي رفيق
    کژ رود جاهل هميشه در طريق
  • روز شه در جست و جو بيگاه شد
    سوي آن کمپير و آن خرگاه شد
  • ديد ناگه باز را در دود و گرد
    شه برو بگريست زار و نوحه کرد
  • گفت هرچند اين جزاي کار تست
    که نباشي در وفاي ما درست
  • ورچه پرم رفت چون بنوازيم
    چرخ بازي گم کند در بازيم
  • در ضعيفي تو مرا بابيل گير
    هر يکي خصم مرا چون پيل گير
  • قدر فندق افکنم بندق حريق
    بندقم در فعل صد چون منجنيق
  • گرچه سنگم هست مقدار نخود
    ليک در هيجا نه سر ماند نه خود
  • موسي آمد در وغا با يک عصاش
    زد بر آن فرعون و بر شمشيرهاش
  • هر رسولي يک تنه کان در زدست
    بر همه آفاق تنها بر زدست
  • نوح چون شمشير در خواهيد ازو
    موج طوفان گشت ازو شمشيرخو
  • غوطه ده موسي خود را در بحار
    از ميان دوره احمد بر آر