نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
زانک مرگم همچو من خوش آمدست
مرگ من
در
بعث چنگ اندر زدست
جهد پيغامبر بفتح مکه هم
کي بود
در
حب دنيا متهم
در
نبي فرمود کاي قوم يهود
صادقان را مرگ باشد گنج و سود
گفت اگر رانيد اين را بر زبان
يک يهودي خود نماند
در
جهان
چون خدو انداختي
در
روي من
نفس جنبيد و تبه شد خوي من
گبر اين بشنيد و نوري شد پديد
در
دل او تا که زناري بريد
من غلام موج آن درياي نور
که چنين گوهر بر آرد
در
ظهور
ساعد شه مسکن اين باز باد
تا ابد بر خلق اين
در
باز باد
آفت اين
در
هوا و شهوتست
ورنه اينجا شربت اندر شربتست
گرچه يک مو بد گنه کو جسته بود
ليک آن مو
در
دو ديده رسته بود
بود آدم ديده نور قديم
موي
در
ديده بود کوه عظيم
آنک
در
خلوت نظر بر دوختست
آخر آن را هم ز يار آموختست
تا نپوشد روي خود را
در
دمت
دم فرو خوردن ببايد هر دمت
تو نه اين باشي نه آن
در
ذات خويش
اي فزون از وهمها وز بيش بيش
چشم حس را هست مذهب اعتزال
ديده عقلست سني
در
وصال
شکر يزدان را که چون او شد پديد
در
خيالش جان خيال خود بديد
در
جهان هر چيز چيزي جذب کرد
گرم گرمي را کشيد و سرد سرد
گر لطيفي زشت را
در
پي کند
تسخري باشد که او بر وي کند
گفتم آخر خويش را من يافتم
در
دو چشمش راه روشن يافتم
نقش من از چشم تو آواز داد
که منم تو تو مني
در
اتحاد
در
دو چشم غير من تو نقش خود
گر ببيني آن خيالي دان و رد
زانک سرمه نيستي
در
مي کشد
باده از تصوير شيطان مي چشد
تا يکي مو باشد از تو پيش چشم
در
خيالت گوهري باشد چو يشم
ماه روزه گشت
در
عهد عمر
بر سر کوهي دويدند آن نفر
گفت تر کن دست و بر ابرو بمال
آنگهان تو
در
نگر سوي هلال
صفحه قبل
1
...
4698
4699
4700
4701
4702
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن