167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • نيست سوزن را سر رشته دوتا
    چونک يکتايي درين سوزن در آ
  • رشته را با سوزن آمد ارتباط
    نيست در خور با جمل سم الخياط
  • و آن عدم کز مرده مرده تر بود
    در کف ايجاد او مضطر بود
  • لشکري ز اصلاب سوي امهات
    بهر آن تا در رحم رويد نبات
  • کاف و نون همچون کمند آمد جذوب
    تا کشاند مر عدم را در خطوب
  • پس دوتا بايد کمند اندر صور
    گرچه يکتا باشد آن دو در اثر
  • آن دو همبازان گازر را ببين
    هست در ظاهر خلافي زان و زين
  • آن يکي کرباس را در آب زد
    وان دگر همباز خشکش مي کند
  • ليک اين دو ضد استيزه نما
    يک دل و يک کار باشد در رضا
  • چون شما را حاجت طاحون نماند
    آب را در جوي اصلي باز راند
  • باز هستي تنگ تر بود از خيال
    زان شود در وي قمر همچون هلال
  • امر کن يک فعل بود و نون و کاف
    در سخن افتاد و معني بود صاف
  • فانتقمنا منهم است اي گرگ پير
    چون نبودي مرده در پيش امير
  • گفت چون در عشق ما گشتي گرو
    هر سه را بر گير و بستان و برو
  • عاقل آن باشد که عبرت گيرد از
    مرگ ياران در بلاي محترز
  • پس سپاس او را که ما را در جهان
    کرد پيدا از پس پيشينيان
  • امت مرحومه زين رو خواندمان
    آن رسول حق و صادق در بيان
  • صد هزاران شير بود او در تني
    او چو آتش بود و عالم خرمني
  • هر که او در پيش اين شير نهان
    بي ادب چون گرگ بگشايد دهان
  • سينه صيقلها زده در ذکر و فکر
    تا پذيرد آينه دل نقش بکر
  • هر که او از صلب فطرت خوب زاد
    آينه در پيش او بايد نهاد
  • گفت چون بودي ز زندان و ز چاه
    گفت همچون در محاق و کاست ماه
  • بر در ياران تهي دست آمدن
    هست بي گندم سوي طاحون شدن
  • وز جهان چون رحم بيرون روي
    از زمين در عرصه واسع شوي
  • مي کشدشان بي تکلف در فعال
    بي خبر ذات اليمين ذات الشمال