نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
يک جهان
در
شب بمانده ميخ دوز
منتظر موقوف خورشيدست و روز
اينت دريايي نهان
در
زير کاه
پا برين که هين منه با اشتباه
عالک کبري بقدرت سحر کرد
کرد خود را
در
کهين نقشي نورد
روح همچون صالح و تن ناقه است
روح اندر وصل و تن
در
فاقه است
روز اول رويتان چون زعفران
در
دوم رو سرخ همچون ارغوان
در
سوم گردد همه روها سياه
بعد از آن اندر رسد قهر اله
کس نتانست اندر آن کره رسيد
رفت
در
کهسارها شد ناپديد
در
نبي آورد جبريل امين
شرح اين زانو زدن را جاثمين
بس که کرديد از جفا بر جاي من
شير پند افسرد
در
رگهاي من
در
نصيحت من شده بار دگر
گفته امثال و سخنها چون شکر
در
شما چون زهر گشته آن سخن
زانک زهرستان بديت از بيخ و بن
باز اندر چشم و دل او گريه يافت
رحمتي بي علتي
در
وي بتافت
اهل نار و خلد را بين همدکان
در
ميانشان برزخ لايبغيان
اهل نار و اهل نور آميخته
در
ميانشان کوه قاف انگيخته
صورت بر هم زدن از جسم تنگ
اختلاط جانها
در
صلح و جنگ
وان دگر را
در
حدث سوزش دهد
ذوق آن زخم جگردوزش دهد
هر نبات و شکري را
در
جهان
مهلتي پيداست از دور زمان
باز تره
در
دو ماه اندر رسد
باز تا سالي گل احمر رسد
بهر اين فرمود حق عز و جل
سورة الانعام
در
ذکر اجل
آب حيوان خوان مخوان اين را سخن
روح نو بين
در
تن حرف کهن
در
مقامي هست هم اين زهر مار
از تصاريف خدايي خوش گوار
گرچه آنجا او گزند جان بود
چون بدينجا
در
رسد درمان بود
آب
در
غوره ترش باشد وليک
چون به انگوري رسد شيرين و نيک
وين دو بايسته درين خاکي سرا
روز و شب
در
جنگ و اندر ماجرا
عقل خود زين فکرها آگاه نيست
در
دماغش جز غم الله نيست
صفحه قبل
1
...
4688
4689
4690
4691
4692
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن