167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • يک جهان در شب بمانده ميخ دوز
    منتظر موقوف خورشيدست و روز
  • اينت دريايي نهان در زير کاه
    پا برين که هين منه با اشتباه
  • عالک کبري بقدرت سحر کرد
    کرد خود را در کهين نقشي نورد
  • روح همچون صالح و تن ناقه است
    روح اندر وصل و تن در فاقه است
  • روز اول رويتان چون زعفران
    در دوم رو سرخ همچون ارغوان
  • در سوم گردد همه روها سياه
    بعد از آن اندر رسد قهر اله
  • کس نتانست اندر آن کره رسيد
    رفت در کهسارها شد ناپديد
  • در نبي آورد جبريل امين
    شرح اين زانو زدن را جاثمين
  • بس که کرديد از جفا بر جاي من
    شير پند افسرد در رگهاي من
  • در نصيحت من شده بار دگر
    گفته امثال و سخنها چون شکر
  • در شما چون زهر گشته آن سخن
    زانک زهرستان بديت از بيخ و بن
  • باز اندر چشم و دل او گريه يافت
    رحمتي بي علتي در وي بتافت
  • اهل نار و خلد را بين همدکان
    در ميانشان برزخ لايبغيان
  • اهل نار و اهل نور آميخته
    در ميانشان کوه قاف انگيخته
  • صورت بر هم زدن از جسم تنگ
    اختلاط جانها در صلح و جنگ
  • وان دگر را در حدث سوزش دهد
    ذوق آن زخم جگردوزش دهد
  • هر نبات و شکري را در جهان
    مهلتي پيداست از دور زمان
  • باز تره در دو ماه اندر رسد
    باز تا سالي گل احمر رسد
  • بهر اين فرمود حق عز و جل
    سورة الانعام در ذکر اجل
  • آب حيوان خوان مخوان اين را سخن
    روح نو بين در تن حرف کهن
  • در مقامي هست هم اين زهر مار
    از تصاريف خدايي خوش گوار
  • گرچه آنجا او گزند جان بود
    چون بدينجا در رسد درمان بود
  • آب در غوره ترش باشد وليک
    چون به انگوري رسد شيرين و نيک
  • وين دو بايسته درين خاکي سرا
    روز و شب در جنگ و اندر ماجرا
  • عقل خود زين فکرها آگاه نيست
    در دماغش جز غم الله نيست