167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • اشترا تنگ گلي بر پشت تست
    کز نسيمش در تو صد گلزار رست
  • اي بلال افراز بانگ سلسلت
    زان دمي کاندر دميدم در دلت
  • در شب تعريس پيش آن عروس
    يافت جان پاک ايشان دستبوس
  • ور يکي عيبي بود با صد حيات
    بر مثال چوب باشد در نبات
  • در ترازو هر دو را يکسان کشند
    زانک آن هر دو چو جسم و جان خوشند
  • خاک را در گور او آگنده کرد
    زير خاک آن دانه اش را زنده کرد
  • در زمستانشان اگر محبوس کرد
    آن غرابان را خدا طاووس کرد
  • در زمستانشان اگر چه داد مرگ
    زنده شان کرد از بهار و داد برگ
  • منکران همچون جعل زان بوي گل
    يا چو نازک مغز در بانگ دهل
  • جامه هاات مي بجويم در طلب
    تر نمي يابم ز باران اي عجب
  • اين دم ابدال باشد زان بهار
    در دل و جان رويد از وي سبزه زار
  • گر درخت خشک باشد در مکان
    عيب آن از باد جان افزا مدان
  • مر ترا عقليست جزوي در نهان
    کامل العقلي بجو اندر جهان
  • گر بر آن آتش بماندي آدمي
    بس خرابي در فتادي و کمي
  • زان جهان اندک ترشح مي رسد
    تا نغرد در جهان حرص و حسد
  • غير آواز عزيزان در صدور
    که بود از عکس دمشان نفخ صور
  • گشت آزاد از تن و رنج جهان
    در جهان ساده و صحراي جان
  • مول مولي مي زد آنجا جان او
    در فضاي رحمت و احسان او
  • در عجب افتاد کين معهود نيست
    اين ز غيب افتاد بي مقصود نيست
  • زانچ گفتم من ز فهم سنگ و چوب
    در بيانش قصه اي هش دار خوب
  • يا در آن عالم حقت سروي کند
    تا تر و تازه بماني تا ابد
  • گر نيندي واقفان امر کن
    در جهان رد گشته بودي اين سخن
  • صد هزاران ز اهل تقليد و نشان
    افکندشان نيم وهمي در گمان
  • شبهه اي انگيزد آن شيطان دون
    در فتند اين جمله کوران سرنگون
  • با عصا کوران اگر ره ديده اند
    در پناه خلق روشن ديده اند