167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • اين چنين باشد وفاي دوستان
    من درين حبس و شما در گلستان
  • والله ار زين خار در بستان شوم
    همچو بلبل زين سبب نالان شوم
  • شد پشيمان خواجه از گفت خبر
    گفت رفتم در هلاک جانور
  • جانها در اصل خود عيسي دمند
    يک زمان زخمند و گاهي مرهمند
  • چون نه اي سباح و نه دريايي
    در ميفکن خويش از خودراييي
  • چون قبول حق بود آن مرد راست
    دست او در کارها دست خداست
  • جهل آيد پيش او دانش شود
    جهل شد علمي که در منکر رود
  • ساحران در عهد فرعون لعين
    چون مري کردند با موسي بکين
  • کر اصلي کش نبد ز آغاز گوش
    لال باشد کي کند در نطق جوش
  • زين سخن گر نيستي بيگانه اي
    دلق و اشکي گير در ويرانه اي
  • فعل را در غيب اثرها زادنيست
    و آن مواليدش بحکم خلق نيست
  • روز دلها را از آن پر مي کند
    آن صدفها را پر از در مي کند
  • پيشه و فرهنگ تو آيد به تو
    تا در اسباب بگشايد به تو
  • در نهان جان از تو افغان مي کند
    گرچه هر چه گوييش آن مي کند
  • نک بپرانيده اي مرغ مرا
    در چراگاه ستم کم کن چرا
  • از کبد فارغ بدم با روي تو
    وز زبد صافي بدم در جوي تو
  • خوش نشين اي قافيه انديش من
    قافيه دولت توي در پيش من
  • ما چه باشد در لغت اثبات و نفي
    من نه اثباتم منم بي ذات و نفي
  • تا که شيريني ما از دو جهان
    در حجاب رو ترش باشد نهان
  • تا که در هر گوش نايد اين سخن
    يک همي گويم ز صد سر لدن
  • جمله عالم زان غيور آمد که حق
    برد در غيرت برين عالم سبق
  • چون ننالم تلخ از دستان او
    چون نيم در حلقه مستان او
  • ناخوش او خوش بود در جان من
    جان فداي يار دل رنجان من
  • آستانه و صدر در معني کجاست
    ما و من کو آن طرف کان يار ماست
  • اي که هر صبحي که از مشرق بتافت
    همچو چشمه مشرقت در جوش يافت