نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
مرغ بي اندازه چون شد
در
قفص
گفت حق بر جان فسون خواند و قصص
باز بر موجود افسوني چو خواند
زو دو اسپه
در
عدم موجود راند
گفت
در
گوش گل و خندانش کرد
گفت با سنگ و عقيق کانش کرد
در
تردد هر که او آشفته است
حق به گوش او معما گفته است
گر نخواهي
در
تردد هوش جان
کم فشار اين پنبه اندر گوش جان
جبر را ايشان شناسند اي پسر
که خدا بگشادشان
در
دل بصر
تو مگو کين مايه بيرون خون بود
چون رود
در
ناف مشکي چون شود
تو مگو کين مس برون بد محتقر
در
دل اکسير چون گيرد گهر
اختيار و جبر
در
تو بد خيال
چون دريشان رفت شد نور جلال
زور جان کوه کن شق حجر
زور جان جان
در
انشق القمر
در
گنه او از ادب پنهانش کرد
زان گنه بر خود زدن او بر بخورد
بعد توبه گفتش اي آدم نه من
آفريدم
در
تو آن جرم و محن
بحث عقلي گر
در
و مرجان بود
آن دگر باشد که بحث جان بود
چون عمر از عقل آمد سوي جان
بوالحکم بوجهل شد
در
حکم آن
آب صافي
در
گلي پنهان شده
جان صافي بسته ابدان شده
از براي فايده اين کرده اي
تو که خود از فايده
در
پرده اي
تو که جزوي کار تو با فايده ست
پس چرا
در
طعن کل آري تو دست
سرکه را گر راه بايد
در
جگر
گو بشو سرکنگبين او از شکر
سنگ سرمه چونک شد
در
ديدگان
گشت بينايي شد آنجا ديدبان
اي خنک آن مرد کز خود رسته شد
در
وجود زنده اي پيوسته شد
ور پذيرايي چو بر خواني قصص
مرغ جانت تنگ آيد
در
قفص
که اشتهار خلق بند محکمست
در
ره اين از بند آهن کي کمست
بود بازرگان و او را طوطيي
در
قفص محبوس زيبا طوطيي
کان فلان طوطي که مشتاق شماست
از قضاي آسمان
در
حبس ماست
اين روا باشد که من
در
بند سخت
گه شما بر سبزه گاهي بر درخت
صفحه قبل
1
...
4681
4682
4683
4684
4685
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن