167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • آب دريا جمله در فرمان تست
    آب و آتش اي خداوند آن تست
  • اين طلب در ما هم از ايجاد تست
    رستن از بيداد يا رب داد تست
  • شير را چون ديد در چه کشته زار
    چرخ مي زد شادمان تا مرغزار
  • در هواي عشق حق رقصان شوند
    همچو قرص بدر بي نقصان شوند
  • چشمان در رقص و جانها خود مپرس
    وانک گرد جان از آنها خود مپرس
  • شير را خرگوش در زندان نشاند
    ننگ شيري کو ز خرگوشي بماند
  • اي تو شيري در تک اين چاه فرد
    نقش چون خرگوش خونت ريخت و خورد
  • نفس خرگوشت به صحرا در چرا
    تو بقعر اين چه چون و چرا
  • جمع گشتند آن زمان جمله وحوش
    شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش
  • حلقه کردند او چو شمعي در ميان
    سجده آوردند و گفتندش که هان
  • راند حق اين آب را در جوي تو
    آفرين بر دست و بر بازوي تو
  • گفت تاييد خدا بد اي مهان
    ورنه خرگوشي کي باشد در جهان
  • ترک اين شرب ار بگويي يک دو روز
    در کني اندر شراب خلد پوز
  • اي شهان کشتيم ما خصم برون
    ماند خصمي زو بتر در اندرون
  • هفت دريا را در آشامد هنوز
    کم نگردد سوزش آن خلق سوز
  • عالمي را لقمه کرد و در کشيد
    معده اش نعره زنان هل من مزيد
  • در کمان ننهند الا تير راست
    اين کمان را بازگون کژ تيرهاست
  • تا عمر آمد ز قيصر يک رسول
    در مدينه از بيابان نغول
  • اي برادر چون ببيني قصر او
    چونک در چشم دلت رستست مو
  • رو و سر در جامه ها پيچيده ايد
    لاجرم با ديده و ناديده ايد
  • چون رسول روم اين الفاظ تر
    در سماع آورد شد مشتاق تر
  • آمد او آنجا و از دور ايستاد
    مر عمر را ديد و در لرز اوفتاد
  • رفته ام در بيشه شير و پلنگ
    روي من زيشان نگردانيد رنگ
  • بس شدستم در مصاف و کارزار
    همچو شير آن دم که باشد کارزار
  • لاتخافوا هست نزل خايفان
    هست در خور از براي خايف آن