167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • هر نفس مکري و در هر مکر زان
    غرقه صد فرعون با فرعونيان
  • در خداي موسي و موسي گريز
    آب ايمان را ز فرعوني مريز
  • اندر آ اي مادر اينجا من خوشم
    گر چه در صورت ميان آتشم
  • اندر آ اسرار ابراهيم بين
    کو در آتش يافت سرو و ياسمين
  • چون بزادم رستم از زندان تنگ
    در جهان خوش هواي خوب رنگ
  • تا چنان شد کان عوانان خلق را
    منع مي کردند کآتش در ميا
  • کاندر ايمان خلق عاشق تر شدند
    در فناي جسم صادق تر شدند
  • ور خدا خواهد که پوشد عيب کس
    کم زند در عيب معيوبان نفس
  • پيش حق آتش هميشه در قيام
    همچو عاشق روز و شب پيچان مدام
  • اين رسنهاي سببها در جهان
    هان و هان زين چرخ سرگردان مدان
  • هيچ گرگي در نرفتي اندر آن
    گوسفندي هم نگشتي زان نشان
  • خاک قارون را چو فرمان در رسيد
    با زر و تختش به قعر خود کشيد
  • ناصحان را دست بست و بند کرد
    ظلم را پيوند در پيوند کرد
  • آبها در حوض اگر زندانيست
    باد نشفش مي کند کار کانيست
  • تشنه را گر ذوق آيد از سراب
    چون رسد در وي گريزد جويد آب
  • مفلسان هم خوش شوند از زر قلب
    ليک آن رسوا شود در دار ضرب
  • طايفه نخچير در وادي خوش
    بودشان از شير دايم کش مکش
  • بس که آن شير از کمين مي در ربود
    آن چرا بر جمله ناخوش گشته بود
  • در حذر شوريدن شور و شرست
    رو توکل کن توکل بهترست
  • رمز الکاسب حبيب الله شنو
    از توکل در سبب کاهل مشو
  • در ببست و دشمن اندر خانه بود
    حيله فرعون زين افسانه بود
  • ديده ما چون بسي علت دروست
    رو فنا کن ديد خود در ديد دوست
  • چون اشارتهاش را بر جان نهي
    در وفاي آن اشارت جان دهي
  • زانک بي شکري بود شوم و شنار
    مي برد بي شکر را در قعر نار
  • گر توکل مي کني در کار کن
    کشت کن پس تکيه بر جبار کن