167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • در هر آن کاري که ميلستت بدان
    قدرت خود را همي بيني عيان
  • زانک هر مرغي بسوي جنس خويش
    مي پرد او در پس و جان پيش پيش
  • روي در ديوار کن تنها نشين
    وز وجود خويش هم خلوت گزين
  • هر اميري را چنين گفت او جدا
    نيست نايب جز تو در دين خدا
  • بعد از آن چل روز ديگر در ببست
    خويش کشت و از وجود خود برست
  • خلق چندان جمع شد بر گور او
    مو کنان جامه دران در شور او
  • چون خدا اندر نيايد در عيان
    نايب حق اند اين پيغامبران
  • چون به صورت بنگري چشم تو دوست
    تو به نورش در نگر کز چشم رست
  • نور هر دو چشم نتوان فرق کرد
    چونک در نورش نظر انداخت مرد
  • ده چراغ ار حاضر آيد در مکان
    هر يکي باشد بصورت غير آن
  • زين سبب من تيغ کردم در غلاف
    تا که کژخواني نخواند برخلاف
  • آن امير ديگر آمد از کمين
    دعوي او در خلافت بد همين
  • جان بي معني درين تن بي خلاف
    هست همچون تيغ چوبين در غلاف
  • تيغ چوبين را مبر در کارزار
    بنگر اول تا نگردد کار زار
  • اي مبارک خنده اش کو از دهان
    مي نمايد دل چو در از درج جان
  • ايمن از شر اميران و وزير
    در پناه نام احمد مستجير
  • يک شه ديگر ز نسل آن جهود
    در هلاک قوم عيسي رو نمود
  • تا قيامت هرکه جنس آن بدان
    در وجود آيد بود رويش بدان
  • رگ رگست اين آب شيرين و آب شور
    در خلايق مي رود تا نفخ صور
  • طالعش گر زهره باشد در طرب
    ميل کلي دارد و عشق و طلب
  • راسخان در تاب انوار خدا
    نه به هم پيوسته نه از هم جدا
  • هر که باشد طالع او زان نجوم
    نفس او کفار سوزد در رجوم
  • کانک اين بت را سجود آرد برست
    ور نيارد در دل آتش نشست
  • بت سياهابه ست در کوزه نهان
    نفس مر آب سيه را چشمه دان
  • صورت نفس ار بجويي اي پسر
    قصه دوزخ بخوان با هفت در