167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مثنوي معنوي

  • گر منافق خوانيش اين نام دون
    همچو کزدم مي خلد در اندرون
  • گرنه اين نام اشتقاق دوزخست
    پس چرا در وي مذاق دوزخست
  • زر قلب و زر نيکو در عيار
    بي محک هرگز نداني ز اعتبار
  • هر که را در جان خدا بنهد محک
    هر يقين را باز داند او ز شک
  • بود شاهي در جهودان ظلم ساز
    دشمن عيسي و نصراني گداز
  • شاه احول کرد در راه خدا
    آن دو دمساز خدايي را جدا
  • گفت اي استا مرا طعنه مزن
    گفت استا زان دو يک را در شکن
  • تا نماند در جهان نصرانيي
    ني هويدا دين و نه پنهانيي
  • گفت اي شه گوش و دستم را ببر
    بيني ام بشکاف و لب در حکم مر
  • بعد از آن در زيردار آور مرا
    تا بخواهد يک شفاعت گر مرا
  • آنگهم از خود بران تا شهر دور
    تا در اندازم دريشان شر و شور
  • گفت گفت تو چو در نان سوزنست
    از دل من تا دل تو روزنست
  • راند او را جانب نصرانيان
    کرد در دعوت شروع او بعد از آن
  • او به ظاهر واعظ احکام بود
    ليک در باطن صفير و دام بود
  • مي نينديشيم آخر ما بهوش
    کين خلل در گندمست از مکر موش
  • اول اي جان دفع شر موش کن
    وانگهان در جمع گندم جوش کن
  • گر نه موشي دزد در انبار ماست
    گندم اعمال چل ساله کجاست
  • ليک در ظلمت يکي دزدي نهان
    مي نهد انگشت بر استارگان
  • گر هزاران دام باشد در قدم
    چون تو با مايي نباشد هيچ غم
  • خفته از احوال دنيا روز و شب
    چون قلم در پنجه تقليب رب
  • آنک او پنجه نبيند در رقم
    فعل پندارد بجنبش از قلم
  • شمه اي زين حال عارف وا نمود
    عقل را هم خواب حسي در ربود
  • فالق الاصباح اسرافيل وار
    جمله را در صورت آرد زان ديار
  • تا که روزش واکشد زان مرغزار
    وز چراگاه آردش در زير بار
  • يار با او غار با او در سرود
    مهر بر چشمست و بر گوشت چه سود