167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • در هواهاي هويت به پر عشق بپر
    کآشيان برتر ازين عرش معلا بيني
  • منتهاي سفر روح قدس را در سر
    گاه معراج دلت پايه ادني بيني
  • در نه قدم بباديه شوق چون جمال
    گر بر جمال کعبه مقصود عاشقي
  • اندر فضاي گلشن جانست مسکنت
    در تنگناي گلخن صورت چه لايقي
  • شاهان نهاده رخ بسم اسب از شرف
    تو از خري فتاده بصف در بيادقي
  • با هيچکس مواصلت اندر جهان مجوي
    کز هر چه هست در همه عالم مفارقي
  • قطع علايق است کليد در بهشت
    طوبي لک ار نه بسته بند علايقي
  • تا همچو سايه بر در او گشته اي مقيم
    مانند آفتاب جهانتاب شارقي
  • از روي فضل مفخر اهل مدارسي
    در حسن خلق رهبر اهل خوانقي
  • در وادي مقدس قدوسيان غيب
    علمت کشد بجودي و حکمت شوايقي
  • زان سر که در سرادق غيب است سر آن
    ما را چو محرم حرم آن سرادقي
  • در کام جان خسته دلان ريز جرعه اي
    زان خمر بي خمار که هر لحظه ذائقي
  • پرده ها انگيختي بر خلق بهر احتجاب
    در پس هر پرده ديدم شاهد پنهان توئي
  • فرخنده زماني که تو ديدار نمائي
    فرخ نفسي کز در عشاق درآئي
  • در پيش تو جانباختن و سوختن اي جان
    زان به که بسوزد دلم از داغ جدائي
  • عار آيدم از سلطنت ملک دو عالم
    گر بر در تو باشدم امکان گدائي
  • اگر سلطانيت بايد بيا درويش اين در شو
    که سلطاني ست درويشي و درويشي ست سلطاني
  • اگر آتش فرو گيرد همه آفاق عالم را
    سمندروار اي عاشق در آتش رو بآساني
  • الا اي طاير قدسي در اين گلشن چه ميپوئي
    مگر يادت نمي آيد ز گلشنهاي روحاني
  • دلا در بوته عشقش دمي بگداز و صافي شو
    که نقد قلب نستانند صرافان رباني
  • عشق را سرمايه اي داده ز حسن دلبران
    شورش و آشوب در کون و مکان انداختي
  • بوئي از گلزار لطف خويش بخشيدي بگل
    غلغلي در بلبلان بوستان انداختي
  • داده وحدت را ظهور اندر جلابيب صور
    نام کثرت در ميان اين و آن انداختي
  • لب فرو بستم ز اسرارت ولي از جرعه اي
    بيخودم کردي و آخر در زبان انداختي
  • از محبت شعله اي افروختي وز پرتوش
    شعله در جان حسين ناتوان انداختي