167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • آتش جان خاکيان نفخه بي نيازيت
    آب رخ هوائيان خاک در سراي تو
  • اي که در ظاهر مظاهر آشکارا کرده اي
    سر پنهان هويت را هويدا کرده اي
  • تا بود در واحديت مراحد را فتح باب
    از تجلي اولا مفتاح اسما کرده اي
  • از مقام علم مطلق آمده در جمع جمع
    کششف سرقاب قوسين او ادني کرده اي
  • در مجال جلوه داده آفتاب ذات را
    زو همه ذرات ذريات پيدا کرده اي
  • در خلافت تا نماند مر ملايک را خلاف
    بر رموز علم الاسماش دانا کرده اي
  • از سر غيرت که تا غيري نيارد ديدنت
    پس بچشم خويشتن در خود تماشا کرده اي
  • در ميان ظاهر و باطن فکنده وصلتي
    نام ايشان ظاهرا مجنون و ليلي کرده اي
  • بهر اظهار کمال سطوت سلطان عشق
    عاشق و معشوق را در عشق يکتا کرده اي
  • در خرابات خرابي صفات بوالبشر
    از نعوت ايزدي عيش مهنا کرده اي
  • در هواي آفتاب ذات تو ديده ظهور
    آنچه از ذرات ذريات پيدا آمده
  • شمس در هر ذره ميتابد ولي خفاش را
    ضعف ديده پرده خورشيد رخشا آمده
  • پرتوي از مهر آن مهري که داري در کتف
    غيرت اعجاز صاحب کف بيضا آمده
  • قصر قدرت را چو معمار قدر آراسته
    صد هزاران کسر از او در طاق کسرا آمده
  • در حديبيه پس از رجعت بصد نصر و ظفر
    فتح خيبر از پي تصديق رويا آمده
  • کنج ويران جاي گنج آمد از آن مهر ترا
    در دل ويران من پيوسته مأوي آمده
  • خلقي ميان صومعه از انتظار سوخت
    تو روي در کشيده ببازار آمده
  • در هر چه هست پرتو نور وجود تست
    خود غير تو کجا است پديدار آمده
  • در ذات آفتاب نباشد تعددي
    آفاق از او اگر چه پر انوار آمده
  • چندين هزار خانه و يک نور بيش نيست
    ليک اختلاف از در و ديوار آمده
  • اصل عدد بغير يکي نيست در شمار
    گر چه ز روي مرتبه بسيار آمده
  • جز واحد ارچه نيست بتحقيق در عدد
    اعداد بيشمار بتکرار آمده
  • يک بحر در حقيقت و امواج مختلف
    وان موج هم ز بحر گهربار آمده
  • در اختلاف صورت اگر ميکني نظر
    پيش تو يار نيست جز اغيار آمده
  • اين عشق شورانگيز چون آشنا کند عقل
    بي آشنا شوي تو در بحر بيکرانه