167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • ترسم که کند دشمن من طعنه ات اي دوست
    در نامه اگر نام ترا پيش نويسم
  • سينه پرداخته از غير ز غيرت آنگاه
    در حريم حرمت محرم راز آمده ايم
  • طاق ابروي تو طاق است بخوبي زانرو
    تا در آن طاق چو زاهد بنماز آمده ايم
  • دانسته ايم ما که سهي سرو را برست
    چون قد دلفريب تو در برگرفته ايم
  • از خيال قد چون سرو و رخ گل رنگت
    راستي در نظر آراسته باغي دارم
  • چون تو در انجمن آئي مه تابان چکنم
    پيش خورشيد چه پرواي چراغي دارم
  • نبودم يکنفس طاقت که چشم از يار بربندم
    کنون در خواب اگر بينم خيال دوست خورسندم
  • از بهر شرف خاک قدمهاش چو سرمه
    در چشم جهان بين خود انباشته بودم
  • اي حکيم از پي آزادي ما رنجه مشو
    زانکه در داغ غم عشق گرفتار خوشيم
  • در علاج دل بيچاره ما رنج مبر
    که چو چشم خوش او خسته و بيمار خوشيم
  • سرگشته در اين باديه تا چند بپوئيم
    اي کعبه مقصود ترا از که بجوئيم
  • گر در حرمت محرم اسرار نباشيم
    باري نه بس است اين که گداي سر کوئيم
  • در دين وفا سجده ما نيست نمازي
    تا چهره بخون دل آشفته نشوئيم
  • بجور روي نه پيچم ز آستانه يار
    که سالهاست که سر بر در رضا دارم
  • ز گرد کبر و ريا دامن دل افشاندم
    که روي در حرم خاص کبريا دارم
  • در آن اميد که روزي وصال دريابم
    گذشت عمر گرامي بجستجوي توام
  • در آرزوي تو عمرم گذشت همچو حسين
    هنوز واله و شيدا از آرزوي توام
  • عمريست که در روضه جان ايگل خندان
    جز قامت تو سرو خرامان نشناسم
  • جز موي سمن ساي تو در روي دلارام
    اندر شب تيره مه تابان نشناسم
  • بهار آمد و گلها شکفت ليک چه سود
    گلي که ميطلبم در چمن نمي يابم
  • در آتشيم ز دست غمت وليک خوشيم
    که از حلاوت غمهاي تو خبر داريم
  • اگر بهشت بود دوزخ است در چشمم
    هر آن ديار که خالي ز يار مي بينم
  • دريغ خطه خوارزم شد چنانکه در او
    نه يار و مونس و ني غمگسار مي بينم
  • مراد خاطر خود در جهان نمي يابم
    دواي درد دل ناتوان نمي يابم
  • حسين کوس سفر زن بسوي عالم جان
    که آنچه ميطلبم در جهان نمي يابم