167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • قفل در ما بستي و پندار تو ديديم
    با خويش مشو بسته که ما جمله کليديم
  • مفتاح ترا نيست در اين باب فتوحي
    کشاف ترا لايق اين کشف نديديم
  • در هستي ما آتش عشقش چو درافتاد
    از بستگي بند بيکبار رهيديم
  • تا وصله اقبال بدوزيم ز وصلش
    در عشق بسي خرقه ناموس دريديم
  • حاصل همه اين است که اي يار در اين راه
    پيوسته بياريم چو از خويش بريديم
  • گفتي بغير منگر گر طالب حبيبي
    والله که در دو گيتي غير از تو من ندانم
  • چون هيچکس نشاني با خود نيافت از تو
    در جستن نشانت از خويش بي نشانم
  • مرا گويند کآرام دل از ديدار ديگر جو
    معاذالله که در عالم دلارامي دگر دانم
  • قطره هائيم جدا گشته ز بحر احدي
    غوطه در بحر خوريم و همه دردانه شويم
  • از آنزمان که غلام کمينه تو شديم
    حسين وار در اقليم عشق سلطانيم
  • در مصر عشق طوطي شيرين سخن منم
    تا طعمه جو ز لعل شکر بار او شوم
  • ياري که در زمانه بخوبيش يار نيست
    هست آرزوي خام که من يار او شوم
  • در چشم من چو خار نمايد گل چمن
    بي تو ز بوستان بسوي دوستان روم
  • در هر طرف گلي است هوا جوي بلبلي
    من بلبلي نيم که بهر گلستان روم
  • جانم نشانه ساز و در او تير غم نشان
    باشد بدين نشانه بر بي نشان روم
  • تا بر محک عشق نمائيم کم عيار
    در بوته بلاي تو عمري گداختيم
  • از مصر تاختن به يکي تاختن رسيد
    اسبي که در طريق هواي تو تاختيم
  • تا يار در ديار دل ما نزول کرد
    شمشير منع بر سر اعيار آختيم
  • گفتا چو سوخت عود دل از عشق ما حسين
    ما در کنار خويش چو چنگش نواختيم
  • در دار ضرب کبريا از عشق جويم کيميا
    مس وجود خويش را بگدازم آنگه زر کنم
  • ساقي بزم خاص شه آمد که خماري کنم
    در دور اين ساقي چرا دعوي هشياري کنم
  • بهر نثار پاي خيال تو روز و شب
    پر در و گوهر است مرا درجهاي چشم
  • از اشک سرخ و چهره زردم فسانه شد
    رازي که در دل از همه مستور داشتم
  • روز و شب در هوس نقش گل رخسارت
    خانه ديده بگلگونه منقش دارم
  • در نامه حديث دل درويش نويسم
    يا قصه سوز جگر خويش نويسم