167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • مرا در پيش دلداران بود جان باختن آسان
    وليکن زيستن يکدم بود بي دوستان مشکل
  • ز کشت عمر خويش ندانم چه بر خورد
    آنکو نکاشت تخم غمت در زمين دل
  • من فارغم ز روضه رضوان از آنکه هست
    خاک در سراي تو خلد برين دل
  • آيينه جمال خدائي و در رخت
    جز حق نديده ديده ديدار بين دل
  • چگونه شيفته ماه عارضت نشوم
    که نيست در همه عالم ترا نظير و مثال
  • در آرزوي وصالت حسين دلخسته
    ز مويه گشت چو موي و ز ناله گشت چو نال
  • گر چه عار آيدم از شاهي ملک در جهان
    بغلامي تو امروز همي نازد دل
  • آنچنان در غم عشق تو شدم مستغرق
    که بشادي نتواند که بپردازد دل
  • گر چه در چنگ غمت عود صفت ميسوزم
    هيچ نقشي بجز از درد تو ننوازد دل
  • در آب چشم خود چو شوم غرقه فنا
    سر از ميان آتش موسي برآورم
  • از لا و هو چو خنجر لاهوت يافتم
    در ملک عقل دست بيغما برآورم
  • از علم عقل اگر علم افراخت من ز عشق
    تيغ نبرد در صف هيجا برآورم
  • در هستيم ز مستي خود دستم ار دهد
    جانم ز نيستي سوي بالا برآورم
  • آتش فروزم از دل و در عالم افکنم
    تا من دخان ز دخمه سودا برآورم
  • گر در سراي غفلتم آسوده باک نيست
    از خوان فضل نقل مهنا برآورم
  • همچون حسين در تتق عالم خيال
    هر دم هزار شاهد زيبا برآورم
  • چون در کمند عشق تو جانم اسير شد
    از بند علم و وسوسه عقل رسته ام
  • شد سالها که در طلب وصل چون حسين
    من بر اميد وعده فردا نشسته ام
  • ما که در باديه عشق تو سرگردانيم
    کعبه کوي ترا قبله دلها دانيم
  • ما گداي در ياريم وليکن چو حسين
    اندر اقليم وفاداري او سلطانيم
  • چنان با سوز عشق او خوشستم دل که در محشر
    بجاي شربت کوثر حريق نار ميجويم
  • چنان بختي که در خوابش شهنشاهان همي يابند
    چو رهبر بخت بيدارش من بيدار ميجويم
  • سزاي افسر شاهي دنيي و عقبي ست
    سري که در قدمت پايمال مي بينم
  • عمري چو در آن باديه سرگشته بگشتيم
    آخر بحريم حرم وصل رسيديم
  • اي واي که چون حلقه بر آن در بنشستيم
    وز صدر سرا بانگ درآئي نشنيديم