167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • مرا چه ديده بروي تو باز شد در دل
    بغيرت از سر غيرت فراز خواهد بود
  • شايد که ز خورشيد فلک ديده بدوزد
    هر کس که نظر در رخ زيباي تو دارد
  • غره شاهي مشو درويش اين درگاه باش
    در حقيقت هر که درويش است شاهي ميکند
  • برخاسته اند از سر مستي بارادت
    زانروز که در ميکده عشق نشستند
  • از ذوق بلا نوش خرابات خرابند
    در شوق بلي گوي مناجات الستند
  • هر دم از نور تجلي چهره ها افروختند
    در سعادت بر سر عالم علم افراختند
  • تا ز اکسير سعادت مس خود را زر کنند
    نقد دل در بوته سوداي او بگداختند
  • منزل ادناي ايشان قاب قوسين آمده
    اسب همت را چو در ميدان وحدت تاختند
  • توانم در ره جانان بآساني سپردن جان
    وليکن زيستن بي دوست بس دشوار ميآيد
  • براق همت عالي بتازيانه شوق
    در آن فضا که بجز دوست نيست ميرانند
  • فتاده بي سر و پايند بر در دلدار
    ولي بگاه روش سروران ميدانند
  • چو لوح عالم علوي قرارگاه شماست
    در اين رصدگه خاکي چو مي برانگيزند
  • کسي که زد قدمي در ره وفاداري
    بهر جفا و بهر جورش امتحان کردند
  • مس وجود دهي کيمياي عشق بري
    بيا بگو که در اين ره که رازيان کردند
  • جمال دوست بر عارفان بود پيدا
    اگر چه در نظر غافلان نهان کردند
  • خليل عشق مگر در دل حسين آمد
    کز آتش دل او باغ و گلستان کردند
  • اسباب همه عيش در اين بزم مهياست
    ارباب طرب خوشتر از اين بزم نيابند
  • آهسته رو اي عمر گرامي که به پيشت
    عشاق تو در باختن جان بشتابند
  • گر تير بلا بارد و گر سنگ حوادث
    مانند حسين از در تو روي نتابند
  • سهي و گل ز زمين ميدمد وليک دريغ
    ز گلرخان سهي قد که در زمين رفتند
  • ميان باديه تو خفته اي و از هر سو
    براي غارت عمر تو قاصدان در کار
  • وقوف در عرفات شريف عرفان کن
    طواف کعبه حق از سر صفا بگذار
  • حسين چون سفر راه کعبه در پيش است
    بهيچ يار مده خاطر و بهيچ ديار
  • چگونه ديده بدوزم ز منظرت که نديد
    نظر نظير تو در کائنات يک منظور
  • بسته دام غم عشق بسي هست وليک
    همچو من نيست در اين دام گرفتار دگر