167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • رايض عشق چو بر دلدل دل زين ننهند
    در فضاي جبروتش جولاني نرسد
  • تا تو پيدا نکني ذوق مقالات حسين
    هيچ در گوش دلت راز نهاني نرسد
  • مردم ديده من درج پر از در دارد
    همچو غواص که از بحر بدن باز آيد
  • دلم چو پاي ارادت نهاد در ره عشق
    نخست دست تمنا ز مال و جاه کشيد
  • شکست لشکر صبر و گريخت شحنه عقل
    چو در ديار دلم عشق تو سپاه کشيد
  • چه غم ز سرزنش يار و طعنه اغيار
    مرا که سايه لطف تو در پناه کشيد
  • در چنان خلق که عشق تو دهد جلوه حسن
    نشود محرم اگر روح امين خواهد بود
  • کمان گرفت و کمين کرد چشم شوخش باز
    هزار فتنه و آشوب در کمين دارد
  • صبا رسيد در او بوي يار نيست چه سود
    نسيم سنبل آن گلعذار نيست چه سود
  • منم که خاک شدم در ره وفاداري
    ولي بخاک من او را گذار نيست چه سود
  • عشاق وفاپيشه اگر محرم مائيد
    از خود بدر آئيد و در اين بزم درآئيد
  • تا نقش رخ دوست در آيينه به بينيد
    زنگار خود از آينه دل بزدائيد
  • در کعبه دل عيد تجلي جمالت
    ايقوم بحج رفته کجائيد کجائيد
  • سرگشته در آن باديه تا چند بپوئيد
    معشوق همين جاست بيائيد بيائيد
  • ساختن بايد بسوز عشق آن ياري که او
    کو بسوزد آشکارا در نهان ياري کند
  • گر بدست ديگران بنياد ما را بر کند
    ني در آخر از طريق لطف غمخواري کند
  • نظر بشاهي هر دو جهان نيندازد
    کسي که بر در او خويشتن گدا سازد
  • مراد خويش ز جانان کسي تواند يافت
    که در طريق وفا جان خود فدا سازد
  • حسين را طرب و ساز و عيش در پيش است
    نگار من چو بعشاق بينوا سازد
  • در هواي شکر کبک خرامي چه عجب
    باز اگر طوطي طبعم بسخن بازآيد
  • بهيچ رو ز در او نميروم باري
    گدا ملازم درگاه محتشم باشد
  • هر مرغ دلي کو بپرد از قفس تن
    جز در خم زلف تواش آرام نباشد
  • بي يار در ديار دلم شحنه غمش
    کرد آنچه پادشاه ولايت نميکند
  • اگر نه قصد هلاک منش بود در دل
    چنين کرشمه کنان بر چکار ميگذرد
  • بجرم آنکه شبي آستان او بوسيد
    حسين از در او شرمسار ميگذرد