167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • بپاي مورچه نتوان بکوه قاف رسيد
    برو تو تعبيه کن خويش در پر عنقا
  • همان زمان که بروي تو ديده بگشادم
    بروي غير تو بستم در سويدا را
  • آه حسين در دلت اي جان اثر نکرد
    با آنکه سوخت آتش آه سحر مرا
  • اي بر دل شکسته ز درد تو داغها
    در سينه ام ز آتش عشقت چراغها
  • در ورطه بلاي تو دل گمشده است و جان
    شد سالها که ميکند از وي سراغها
  • اي روي دلارايت آتش زده در جانها
    درد غم سودايت سرمايه دورانها
  • گل چاک زده جامه بر بوي تو در گلشن
    از بهر خريداري از پرده بدامانها
  • کوي تو و روي تو چون کعبه و عيد آمد
    جانهاي نکوکيشان در پيش تو قربانها
  • اگر مشاهده خواهي ز خويشتن بگذر
    که غير هستي تو در ميانه نيست حجاب
  • باده در مذهب عشاق حلال است ايندم
    خواب بر عاشق مشتاق حرام است امشب
  • شمع را گو ننشانند که در مجلس ما
    شمع رخساره آن ماه تمام است امشب
  • تا سحر در هوس پسته شکر بارش
    طوطي طبع مرا ذوق کلام است امشب
  • هر که بيدار بود دولت بيدار بود
    دوست در جلوه ولي عاشق بيدار کجاست
  • اگر در روي مهروئي بمهر دل نظر کردم
    نکردم جز بدان وجهي که هست آيينه رويت
  • در دل بحر اشک خود غوطه هميخورم از آنک
    ديدن آن دو رشته عقد لئالم آرزوست
  • عشق است آتشي که بيکدم جهان بسوخت
    در قصر دل فتاد و روان شاه جان بسوخت
  • گفتي نوازمت چو بسازي بسوز عشق
    والله در اين اميد توان جاودان بسوخت
  • من بنده ندارم هنري در خور شه ليک
    از روي کرم شاه جهان بنده نواز است
  • بر در او ميکشم جان ز پي تحفه ليک
    هديه اين بينوا لايق درگاه نيست
  • طالب هر دو جهان ره نبرد سوي او
    راه گداپيشگان در حرم شاه نيست
  • چند بود خاک پاک بسته اين تيره خاک
    يوسف مصري ما در خور اين چاه نيست
  • ما بميثاق الست از تو بلا در خواستيم
    از بلا بگريزد آنکو بر سر ميثاق نيست
  • در نوشتم دفتر هستي و اوراق خرد
    زانکه علم عشق اندر دفتر و اوراق نيست
  • ذره ذره ترجمان سر خورشيد است ليک
    در جهان يک خورده دان واقف اسرار نيست
  • رسم جانبازي عشاق بياموز حسين
    که در اين شيوه ترا حسن رخش استاد است