نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
خرد
در
حيرتم دارد هواها فتنه مي بارد
مرا ديوانه کن يارب نميخواهم خردمندي
هر کس ز پي نوري سرگشته بظلماتي
از بهر گل روئي
در
هر قدمي خاري
قومي شده زو حيران نه مست و نه هشيارند
ني
در
صدد کاري ني بارکش باري
هم را همه
در
کارند گر يار گر اغيارند
از دولت او دارد هر قوم خريداري
(فيض) از همه واقف شد صراف طوايف شد
خود
در
هم زايف شد محروم خريداري
آنکه رهم بخود نمود آينه دلم زدود
تا که بديدم آنچه بود
در
تتق جهان توئي
بازاريان بسود و زيان متاع
در
سود و زيان ما تو و بازار ما توئي
چون رو نهد بميدان
در
کف گرفته چوگان
از ما فکندن سر از دوست گوي بازي
در
محيط عشق خونخوار خودم افکنده
گه بتک گه بر سر آري هر چه خواهي ميکني
بس نشانهاي غلط دادي بکوي خويشتن
تشنگان واديت را
در
سراب انداختي
شرم بي اندازه ات سرهاي ما افکند پيش
از حجاب خويش ما را
در
حجاب انداختي
زلف را کردي پريشان بر عذار آتشين
رشته جان مرا
در
پيچ و تاب انداختي
عاشق بيچاره را مهجور
در
عين وصال
چشم گريان سينه بريان دل کباب انداختي
(فيض) گفتي بس غزل هر يک ز ديگر خوبتر
حيرتي
در
طالبان انتخاب انداختي
سوي «او ادني » روان گشتند مشتاقان وصل
تا خطاب «ارجعي »
در
ملک و جان انداختي
شد کنار همدمان درياي خون از اشگ (فيض)
قصه پر غصه اش تا
در
ميان انداختي
روي خوبان را درخشان کردي از مهر رخت
نشئه حسن ازل را
در
شراب انداختي
گاه نزديگ خودم خواني گهي دور افکني
زين قبول و رد مرا
در
اضطراب انداختي
بس
در
سر که بمنطق سفتند
قدر آن ها نه بدانست کسي
اي خوش آندم که نهم ديده بهم
مرغ جان چند بود
در
قفسي
حيف و صد حيف کس از ما نخريد
در
اسرار که سفتيم بسي
سر اين شهد بپوشان اي (فيض)
نيست
در
دهر خريدار کسي
من خود دارم بنقد دردي
آيا تو
در
اين سرا چه داري
در
زلف بتان کيست نهان رهزن دلها
زير شکن زلف دو تا بلکه تو باشي
گفتم لباس تقوي
در
عشق خود بريدم
گفتا به نيک نامي جامه دريده باشي
صفحه قبل
1
...
4646
4647
4648
4649
4650
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن