167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • از خرقه و سجاده و تسبيح گذشتم
    در کشف و کرامات توکلت علي الله
  • در خرقه سالوس نهان چند توان داشت
    بتخانه طاعات توکلت علي الله
  • نکردم يک سجودي در همه عمر
    که آيد آن بکار استغفرالله
  • گه سازدم گه سوزدم گه در دم گه دوزدم
    گه مستيي آموزدم سبحانه سبحانه
  • ببحر وحدت در رو بناله بم و زير
    برآر از ته جان لا اله الا الله
  • من از کون و مکان بيزار گشتم
    شدم در لامکاني حسبي الله
  • نميگيرم چو در دست من آمد
    بموي او جهاني حسبي الله
  • در اين آتش خوشم رضوان ميارا
    براي من جناني حسبي الله
  • چو يار آمد ز در خاموش شو (فيض)
    عيان شد هر بياني حسبي الله
  • پر و بالي گشادم در هوايت
    شکستم اين قفس را انت حسبي
  • از باده روز الست گشتند جانها جمله مست
    ليک از خمار آن شراب در سينها غمهاستي
  • از جام عشق کبريا سيراب کي گرديم ما
    زين باده جان عاشقان دايم در استسقاستي
  • ساقي بجامي تازه کن مغز دماغ پختگان
    کاين زهد خام خشک مغز در آتش سوداستي
  • طاغوت را کافر شديم لاهوت را مؤمن شديم
    چنگال استمساک ما در عروه وثقاستي
  • خون در دل نافه بوي زلفت کرده
    از چشم تو آهوان شده صحرائي
  • در تماشاي بتان روي دلت گر بخداست
    مؤمني همچو مني همچو مني همچو مني
  • مي انگور نخواهم که بود تلخ و پليد
    لب شيرين تو خواهم بمکم پي در پي
  • چشمت بخون مردمان تيري نهاده در کمان
    تيري نهاده بر گمان پر فتنه و جادوگري
  • دل مردم ربودن بيخبر هاروت نتواند
    ازو اين عمزه را در دلبري سحاره تر کردي
  • نگاهت هر زمان از (فيض) نوعي ميربايد دل
    مگر چشمانت را در دلبري عياره تر کردي
  • راه بيرون شدن برو بستي
    در اندوه و غصه وا کردي
  • در رهت من بجان وفا کردم
    تو بجاي وفا جفا کردي
  • هر بلائي که بود در عالم
    بر سر (فيض) مبتلا کردي
  • بود گر در ما تو تنها درآئي
    تو تنها درآئي و با ما درآئي
  • تني چند بيجان همه چشم بر در
    که تنها درآئي به تنها برآئي