167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • ميگشايد دلت ز ناله ما
    بر دعا زان در اثر بسته
  • غم تو دل گشاست ز آنرو دل
    در انديشه دگر بسته
  • شدم تا بر در ميخانه عشق
    که مسکينم مرا مي رايگان ده
  • ز شهري آمدم بيرون در آغاز
    دگر باره بدان شهرم نشان ده
  • يک گره نگشوده زان زلفت دوتا
    بوي جاني در جهان افکنده اي
  • کاف و نون امر را بي حرف و صوت
    در مکان و لامکان افکنده اي
  • آتشي از عشق خود افروخته
    جان خاصان را در آن افکنده اي
  • عاقلان را کار دنيا کرده يار
    عاشقان را در فغان افکنده اي
  • در دل من شوق خود جا داده اي
    آتشي دل را بجان افکنده اي
  • قطره دل را ز عشق خويشتن
    در محيط بيکران افکنده اي
  • از بهشت و حور داده وعده اي
    رغبتي در زاهدان افکنده اي
  • ز آتش دوزخ وعيدي داده اي
    رهبتي در عاصيان افکنده اي
  • (فيض) را از عشق ذوقي داده اي
    در تماشاي بتان افکنده اي
  • اين طرفه که نيست هيچ ديار
    در هيچ سرا جز آن يگانه
  • يک نکته بگويمت از اين راز
    در حسن ز عشق بود دانه
  • اي طاير خجسته پي مرغزار انس
    در تنگناي وحشت دنيا چگونه اي
  • هيچ از مقام اصلي خود ياد مي کني
    دور از ديار خويش در اينجا چگونه اي
  • با موجهاي قلزم هجران چه ميکني
    در کام اژدهاي غم ما چگونه اي
  • زآن روزها که بود سرت در کنار ما
    شبها چه ياد ميکني آيا چگونه اي
  • چوني در ابتلاي بلاي فراق (فيض)
    اي وصل دوست داده بدنيا چگونه اي
  • در عشق دوست اي دل شيدا چگونه اي
    اي قطره کشاکش دريا چگونه اي
  • جمعي بساحل از کشش ما در اضطراب
    اي غرق بحر عاطفت ما چگونه اي
  • در چاه بابلم بيکي موي خود ببست
    گفت اي اسير زلف چليپا چگونه اي
  • اي خانه زاد عشرت و پرورده طرب
    در لجه محيط غم ما چگونه اي
  • اي (فيض) خويش را بغم عشق ما سپار
    وآنگه ببين که در کنف ما چگونه اي