167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • در عشق خوبان صبر است درمان
    گر صبر نتوان فروا الي الله
  • دارد در سر فکر گريزي
    با (فيض) ياران فروا الي الله
  • گر ترا فهم درستي هست و طبع مستقيم
    مکر خود را در ره دنيا بجنبان سلسله
  • حيف باشد بهر دنيا صرف کردن نقد عمر
    هست دنيا نزد عارف جيفه در مزبله
  • مگر خضر رهي گردد دوچار من درين وادي
    که در تاريکي حيرت رهم دشوار افتاده
  • بفرياد دل زارم رس اي دلدار دلداران
    ببويت (فيض) در دنبال هر دلدار افتاده
  • توئي دربند آرايش منم در بند افزايش
    توئي بر مسند عزت من اينجا خوار افتاده
  • گروهي در درون جبه و دستار ميرقصند
    گروهي را ز مستي جبه و دستار افتاده
  • خود را بخود نموده در آئينه جهان
    بيننده بوده و بديدار بوده اي
  • رفتار مور در شب ديجور ديده اي
    ز اسرار خلق جمله خبردار بوده اي
  • گه لطف کرده با من دلخسته گاه قهر
    در غير لطف گاهي و قهار بوده اي
  • جان دلي نبوده که در وي نبوده اي
    اي عشق کم نموده چه بسيار بوده اي
  • گر رو کني بعالم بالا غريب نيست
    پيوسته در تطور اطوار بوده اي
  • بارالها راستان را در حريمت بار ده
    جان آگاهي کرامت کن دل بيدار ده
  • در دل بي سيرتان آتش بر افروز از جحيم
    نيکوان را جان خرم چهره گلنار ده
  • يارب اي مهجور را در بزم وصلت بار ده
    از مي روحانيانش ساغر سرشار ده
  • دل هميخواهد که قربانت شود در عيد وصل
    جان لاغر را بپرور شيوه اين کار ده
  • يارب اين مخمور را در بزم مستان بار ده
    وز شراب لايزالي ساغر سرشار ده
  • يکدو غمزه زان دو چشمم ساقيا هر بامداد
    يکدو بوسه زان لبانم در شبان تار ده
  • کفر صادق خوشتر از ايمان کاذب آيدم
    سبحه بستان از کف من در عوض زنار ده
  • گه پند دهد واعظ گه توبه دهد زاهد
    يارب که مرا افکند در صحبت بيگانه
  • غم ميکشدم مطرب بر تار بزن دستي
    ديوانه شدم ساقي در ده دو سه پيمانه
  • پيمانه بکف کردم در مجمع بيهوشان
    گويند کئي گويم ديوانه فرزانه
  • اي در دل و جان من تا چند نهان از من
    نشنيده کسي هرگز خمخانه بيگانه
  • اي ز کويت ره گذر بسته
    غيرتت بر نظاره در بسته