نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
زآن ميان هرگز کسي واقف نگشت
جز کمر گاهي که بندي
در
ميان
شور کردي (فيض) و مو بشکافتي
در
حديث آن دهان و آن ميان
اي تو
در
جان و دلم جا کرده
وي تو عمر گذرانم بنشين
شعله آتش سوداي تو
در
سر باقيست
دل سوزان شرر بار همانست همان
در
دلم صبر دگر نيست همين بود همين
جورت اي شوخ جفا کار همانست همان
دمبدم عشق توام رو بترقي دارد
زانکه حسن تو
در
اين کار همانست همان
ديده هر چند گشوديم
در
اطراف جهان
جز خدا هيچ نديديم همين است همين
نيست
در
ميکده دهر بجز باده عشق
مي هر نشائه چشيديم همين است همين
دلي داشتم رفت از دست من
کجا آيد آن يار
در
شست من
زار و بيچاره
در
غمت چه کند
بيدل و بيکسي غمين و حزين
بي رخت گر برآورم نفسي
آتش افتد
در
آسمان و زمين
جگر از راه ديده پي
در
پي
مي کند دست و دامنم رنگين
از زلف شور انگيخته بر ماه عنبر بيخته
دلها
در
او آويخته آخر چه آشوبست اين
از لعل شکر ريخته جان
در
شکر آميخته
شور از جهان انگيخته آخر چه آشوبست اين
کردند مشتاقان ما
در
راه ما جانها فدا
تو ميگريزي از بلا آسوده شو جاني مکن
ز چشمانم روان گردد سرشگ شادمانيها
گر آن سرو روان يکدم نشيند
در
کنار من
در
کف پياله دوش درآمد نگار من
کز عمر خويش بهره برد از بهار من
گفتم که جان نشايد
در
پايت افکنم
دل خود بر تو آمد و برد اختيار من
يکره ز خانه مست برا اي نگار من
بگذر ميان جمع و درا
در
کنار من
دلي کان با وصالت داشت آرام
کنون
در
هجر خون شد چون کنم چون
دلم
در
زلف بي آرام جا کرد
سکونم بيسکون شد چون کنم چون
نميگنجد دگر
در
سينه (فيض)
غمش از حد برون شد چون کنم چون
چو (فيض)
در
قدمش گر سري توان افکند
به پيش تير غمش جان سپر توان کردن
تا بکي سوزد دلم
در
آتشت
رحمي آخر بر دل من جان من
يادگار از (فيض)
در
عالم بماند
قصه عشق من و جانان من
صفحه قبل
1
...
4638
4639
4640
4641
4642
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن