نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
از صد هزار دل ننوازد يکي بلطف
گر جان کنند
در
قدم آن نثار هم
بيند اگر
در
آينه خود را ز خود رود
آگه شود ز حال دل بيقرار هم
حسنش
در
آسمان و زمين جلوه گر کند
اين بيقرار گردد و آن بيمدار هم
گلدسته اش ز خون دلم آب ميخورد
در
چشم از آن نشسته و زين جويبار هم
لذتي نيست
در
دو کون مگر
لذت عاشقي و باده و جام
از حقيقت بگوي
در
پرده
گو سخن را مجاز باشد نام
شد
در
رگ و ريشه تير عشقت
از هم بگسست پود و تارم
از باده آن دو چشم مستت
گه سرخوش و گاه
در
خمارم
ديريست که
در
سر من اين هست
کاندر قدم تو جان سپارم
پيوسته خسته غم يارم چه سان کنم
در
عشق آن نگار فکارم چه سان کنم
روزم شبست بيرخ چون آفتاب تو
بي او هميشه
در
شب تارم چه سان کنم
قومي که ره راست گزيدند و رسيدند
ما
در
غم تحصيل ره راست خميديم
آن قوم گر آرام گذشتند گذشتند
ما
در
پي آرام همه عمر طپيديم
بشکافت غبار از سر خار ره و بنمود
بوديم خود آن خار که
در
پاي خليديم
هر تخم که
در
مزرعه عمر فشانديم
حيرت درويديم و بحسرت نگريديم
دعا و شکوه بهم
در
نزاع و من متحير
کدام را ننويسم کدام را بنويسم
چاره تعليم کن
در
هجر جانسوزت مرا
يا ز وصل روح افزايت برآور مطلبم
نيست خود سنگ دل بيرحم تو آخر چرا
در
نميگيرد درو فرياد يارب ياربم
تيغ
در
کف چون برون آئي بقصد کشتنم
جانم از شادي باستقبالت آيد تا لبم
تو گرم روي نمائي و گرم ننمائي
کز پي عشق نهان
در
دل و جانت مستم
بستم اين عهد که پيمانه کشي ترک کنم
باز
در
عهد تو پيمان شکن آن بشکستم
در
عهد تو اي عهد شکن توبه شکستم
احرام طواف حرم کوي تو بستم
دلهاي خلايق همه از پاي
در
افتاد
زان شانه که بر زلف زدي دست تو نازم
از پاي
در
افتاد هر آنکس که سري داشت
طرز نگه چشم سيه مست تو نازم
در
غمت بهر وضو وقت نماز
زآب ديده رخ خود ميشويم
صفحه قبل
1
...
4632
4633
4634
4635
4636
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن