167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • دل و جان منزل جانانه کردم
    مي توحيد در پيمانه کردم
  • بس جور کشيديم در اين ره که بريديم
    المنة لله که بمقصود رسيديم
  • بس عقده مشکل که در اين راه گشوديم
    بس گم شدگان را که بفرياد رسيديم
  • مرا تا بينمت سير و بيادم آر چون رفتي
    بيا اينجا در آغوشم مکن آنجا فراموشم
  • اگر پيوسته نتواني گهي در خاطرم ميدار
    بيادي چون مرا هر جا مکن يکجا فراموشم
  • بود چو عزت در عشق رو بعشق آرم
    عزيز دهر توان شد چرا حقير شوم
  • بداردم بدر شه بگيردم بگنه
    بدست عقل چو در بند دار و گير شوم
  • هرگاه که با غيرم در خوابم و بي خيرم
    بيدار چو مي باشم بيدار نمي باشم
  • در طلسم ماست پنهان گنج سر معرفت
    تا شود اين گنج پيدا خويش را ويران کنيم
  • ميکند بر موسي جان بغي فرعون هوا
    کو عصاي عشق حق تا در دمش ثعبان کنيم
  • گر شود روزي شبي کان ماه را مهمان کنيم
    خويش را در مطبخ مهمانيش قربان کنيم
  • کارها در دست ما چون نيست بايد ساختن
    آنچه شايد کي توانيم آنچه آيد آن کنيم
  • باز بده (بفيض) نقد هر آنچه ميدهي بده
    عمر عزيز تا بکي صرف در آرزو کنم
  • گر ز طبيب عاشقان مرهم لطفي آيدم
    زخم هزار ساله را در نفسي رفو کنم
  • هرکجا گردد دو چارم بيسراپا آگهي
    بي سراپا در رهش سر مي نهم وا ميکشم
  • بسته دارم تا نظر در صورتي
    معني هر لحظه بيرون ميکشم
  • ليليي دارم که نتوان ديدنش
    در غمش صد بار بيرون ميکشم
  • دم بدم زان غمزه تيري ميرسد
    خامه پرهيز در خون ميکشم
  • بهر بي اندازه عيشي در درون
    محنت ز اندازه بيرون ميکشم
  • دل ز دنيا کنده و در ارض تن
    رنج خسف جسم قارون ميکشم
  • تا رسم از رنج در گنجي چو (فيض)
    جورها از چرخ گردون ميکشم
  • براي تو زيم و در ره تو ميميرم
    ترا نباشم اگر من بگو کرا باشم
  • ترا نه بيند اگر چشم من چکار آيد
    فداي تو نشوم در جهان چرا باشم
  • سوختم ز آتش هجران و هنوز
    در ره چاره وصلت خامم
  • (فيض) را شکر وصالت بچشان
    چند در هجر تو زهر آشامم