167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • دادند بما عيش مصفاي مؤبد
    در سايه آن رحل اقامت چو کشيديم
  • بلندي سر ما خاکساري در تست
    بنزد خلق عزيزيم از آنکه خوار توايم
  • بسوي تست بهر سو که ميکنيم سفر
    بهر ديار که باشيم در ديار توايم
  • بهر چه در دل ما بگذرد تو آگاهي
    اگر ز خلق نهانيم آشکار توايم
  • در ايمان بدل سفتم شهادت بر زبان گفتم
    غبار شرک خود رفتم سزد بخشي گناهانم
  • چو مهر دوستانت را نهادي در دل ريشم
    چو باشد مهر ايشانم دهد جا نزد ايشانم
  • چو بغض دشمنانت را نهادي در دل تنگم
    شود گر بغض آنانم برون آرد ز نيرانم
  • بفرمان رفته ام گاهي سجودي کرده ام گاهي
    نمي ارزد اگر کاهي در آتش خود مسوزانم
  • دلي دارم پراکنده که هر جزويش در جائيست
    بده جمعيتي يارب که دارد دل پريشانم
  • سرشان ز آتش سوداي محبت پرشور
    پاي پر آبله در راه طلبکاري هم
  • بود عيب ما و شهادت برابر
    قفا هم بطوري که در روست باشيم
  • نداريم کاري به پنهاني هم
    همين ناظر آنچه در روست باشيم
  • اگر خود سگ کوي جانان نباشيم
    سگ کوي آن کو در آن کوست باشيم
  • خدا را اگر دوست داريم بايد
    کجا در حقيقت خدا دوست باشيم
  • نباشيم تا با خدا دوستان دوست
    کجا در حقيقت خدا دوست باشيم
  • بيائيد خود را بدريا رسانيم
    چرا پسته آنچه در جوست باشيم
  • نمي بينم بجز تو همدمي اي (فيض) در عالم
    بيا دمساز هم گنجينه اسرار هم باشيم
  • تا ريشه ز جان بودم در زمين تن
    حاشا ز دست دامن مستي رها کنم
  • هر ذره در را بدوائي خريده ايم
    من آن نيم که درد بدرمان دوا کنم
  • بر آستان دوست نهادم سر نياز
    شايد بروي خويش در (فيض) وا کنم
  • در بحر آتشين بود ار گوهر مراد
    تا نايدم بکف بدل و جان شنا کنم
  • (فيضم) گرفته است جهان را فروغ من
    در يوزه علوم ز دفتر چرا کنم
  • تيغ ار کشد بقصد سرم بسملش شوم
    در مذبح محبت قربان يک کسم
  • چو خلوتست دل آيد درو دل آرامي
    بپاسباني دل در توقع آنم
  • يکيست يار من و نيست غير او ياري
    وليک در طلبش چاره نميدانم