167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • دل ما گرچه تنگ و تاريکست
    در فضاي تو مي شويم هلاک
  • دلم بحر و عشق تو در وي نهنگ
    نهنگي که جا کرده بر بحر تنگ
  • اين چه فرياد است و افغان در دلم
    گوش جانم کر شد از غوغاي دل
  • گلزار رخت ديدم شد خار بچشمم گل
    پيچيد دلم را عشق در سنبل آن کاکل
  • حسن تو جهان بگرفت اي جسم جهان را جان
    افکند مي عشقت در خم فلک غلغل
  • سوداي سخن در سر هر دم بنواي تو
    گويد بضمير (فيض) بالهجه تازي قل
  • ناگه بوزيد بادي از عالم قدس
    برداشت ز روي غم در هم دل
  • اين در سخن که ريزد از خامه (فيض)
    آيد همه از يم کف حاتم دل
  • چونکه رستي ز خود رسي در خود
    کام يابي چو بگذري از کام
  • درفکن خويش را در آتش عشق
    تا نسوزي تمام خامي خام
  • چون زنان تا برنگ و بو گروي
    ننهي در حريم مردان گام
  • افسر عشق پي زيور جان دست آريم
    تا بکي در پي آرايش دستار شويم
  • بر سر کوچه و بازار اگر مي نوشيم
    به از آنست که در پرده پندار شويم
  • روز اول گر ملک از سايه ما ميرميد
    ما کنون از نارسيهاي ملايک در هميم
  • ز دست (فيض) در رنجم وليکن طالب گنجم
    مگر گردد دوچار من درين ويرانه زان گردم
  • بروي دشمن اگر بسته شد دري از دوست
    بروي دوست در دوست باز مي بينم
  • در راه تو جهاد کنيم امر اگر کني
    ورنه ز حرب و چالش و بيکار فارغيم
  • زان جلوه کام (فيض) برآمد درين جهان
    در نشاه که عيش بود پايدار هم
  • بروي من ز سوي حق گشود چندين در
    ز سوي خويش دري چون بروي خود بستم
  • بپاي مردي عشق ار شکست خويش دهم
    چو (فيض) در صف مردان حق زبردستم
  • شد عمر گرامي همه در مدرسها صرف
    کو عشق که فارغ کند از درس و کتابم
  • همتي کو تا بظلمت در روم
    جست و جوي چشمه حيوان کنم
  • هست انبان معاني در دلم
    هر چه يابم اندرين انبان کنم
  • شکر لله ديد سرم داده اند
    سر برآرم سير در قرآن کنم
  • طاعت حق راست اين در را کليد
    آنچه فرموده است حق من آن کنم